تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - مطالب ابر مردم

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

شنبه 28 تیر 1393

اگه فضولی كنی؛ می برمت دكتر!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، پزشکی و سلامت، 



هر از گاهی توی سایت های خبری و رسانه ها مطالبی با این مضمون ها می خوانیم؛

دكتری كه باعث فلج شدن یك كودك بیگناه شد.
كوتاهی یك پزشك باعث مرگ یك دختر جوان شد.
مریض در اتاق عمل زیر دست پزشك مرد.
و ....

عكس ها و سرگذشت های این بیماران خیلی ناراحت كننده است. انصافاً خیلی باید سنگ دل باشی تا دچار حس ترحم و ناراحتی نشوی.
اما نكته ی جالب تر واكنش های خوانندگان این مطالب است. تقریباً 99 درصد كامنت ها ضمن هم دردی با بیمار و خانواده ی او، حسابی از خجالت پزشكان در می آیند (البته در نظر داشته باشید كه الفاظ ركیك در سایت های وطنی سانسور می شوند وگرنه ...!).

تازه می فهمیم كه ای داد و ای بیداد! این پزشك ها اصلاً حس تعهد و مسئولیت ندارند! تازه سواد درست و حسابی هم ندارند! فقط به فكر پول در آوردن هستند و جان مریض برایشان ارزشی ندارد!!! پس با این حساب بی دلیل نیست كه بچه ها را می ترسانیم: «اگه فضولی كنی، می برمت دكتر، آمپولت بزنه»!

*ادامه مطلب را اینجا بخوانید*

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

پنجشنبه 8 اسفند 1392

دریغ از پارسال

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 


«سال سال این چند سال، امسال , پارسال , پیرارسال هر سال میگیم دریغ از پارسال...»
 

سالها قبل خبر از اختلاس 100 میلیون تومانی بود.
آن موقع که این خبر به رسانه ها درز کرده بود، دهان به دهان می چرخید. مردم با دهان باز و چشمان حیرت زده می گفتند: " 100 میلیون...."!!!

چند سال بعد کلاهبرداری 300 میلیونی تیتر رسانه ها شد.
باز همان دهان های باز و چشمان از حدقه در آمده :" 300 میلیون...."!!!

مدتی بعد؛
-:" 10 میلیارد ...."!!!

و بعدتر ؛
-:" 3 هزار میلیارد ..."!!!

و بعدترتر؛
-:" 9 هزار میلیارد ..."!!!

و ...   

و این قصه ادامه دارد! 

ما داریم بزرگ می شویم! عدد و رقم هایمان هم بزرگ و بزرگ تر می شوند! 
برای جامعه ی اسلامی ما این رکوردها در دست درازی به بیت المال و سرمایه کشور، مایه سرافکندگی است.
 اوضاع جوری شده است که روزنامه ها خبر دزدی و اختلاس زیر 10 میلیارد تومان را دیگر منتشر نمی کنند. آخر کسر شأن می شود!!!
ما مردم هم به این رقم های ناچیز توجه نمی کنیم!


ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

جمعه 2 اسفند 1392

می شود؟ ... نمی شود!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: اخبار و رویدادها، عمومی، هرمزگان، مناسبتها، 


رئیس جمهور محترم و هیئت دولت، قرار است چند روز آینده به استان هرمزگان سفر كند. بعد از خوزستان، این دومین "سفر استانی" دولت جدید. دولت تدبیر و امید است!

این "سفرهای استانی" هم برای خودش حكایتی است. یادگار دولت آقای احمدی نژاد!
دولت قبل یادگارهای زیادی برای دولتمردان بعد از خود گذاشت. یارانه های نقدی، مسكن مهر، ... و همین سفرهای استانی!



در گذشته هجوم مردم در خیابان ها و دویدن دنبال ماشین آقای رئیس جمهور را از تلویزیون و سایر رسانه ها زیاد دیده ایم.
برخی آنرا این گونه تحلیل می كردند كه مردم علاقه زیادی به رئیس جمهور دارند. رئیس جمهور "مردمی" است و ...!
برخی هم آنرا نوعی تحقیر ملت تفسیر می كردند.
برخی می گفتند استقبال كننده ها بیشتر بچه مدرسه ای ها و سربازهای پادگانها هستند! و این تجمع در واقع نوعی نمایش برای محبوبیت و مقبولیت دولت است!
كسی نمی پرسید همان كسانی كه دنبال ماشین آقای احمدی نژاد می دویدند حالا دنبال ماشین آقای دكتر روحانی می دوند و فردا ....



آیا موضوع علاقه ی مردم است؟ فقر و نیاز آنهاست؟ برایشان عادت شده است؟ و یا ....
از سوی دیگر استاندارها و فرماندارها و ... استانها هم گویا مسابقه داشتند. هرچه استقبال به اصطلاح "باشكوه تر" بود، امید كسب امتیازها و مساعدت (!) های دولتی بیشتر!
راستی وقتی كه امامان معصوم ما (علیهما السلام) مردم را از این گونه كارها نهی می كردند، تكلیف ما كه مثلاً رهرو آنها هستیم چیست؟

 بگذریم،
این سفرها و این "استقبال های پرشور مردمی" هرچه كه بودند، طرفدارها و منتقدهای سرسخت خودش را داشتند و دارند.

راستش می خواستم از رئیس جمهور محترم درخواست كنم، در آستانه سفر به هرمزگان از استاندار و سایر مسئولین بخواهند مانند دولت قبل عمل نكنند!
كاری نكنند كه یك پیرمرد رنجور نامه به دست دنبال ماشین شما بدود. كاری نكنند كه یك مادر سرپرست خانوار برای 100 هزار تومان وام توی خاك و خل زیر دست و پا له شود! اتوبوس نفرستند دانش آموزان و سربازها را بیاورند كنار خیابان! و ....

می خواستم خواهش كنم شما متفاوت باشید.
بگذارید مردم ما، نیازمندان ما، یاد بگیرند كه ارزش و كرامت انسان خیلی بالاتر از این حرفهاست.
به مردم یاد بدهید كه فقط خداوند متعال جایگاه كرنش و تعظیم دارد و بس و همه ی ما بنده ی او هستیم و لاغیر. برای نشان دادن محبوبیت و پشتوانه مردمی داشتن راههای دیگری هم هست.
بگذارید مردم بدانند جمهوری اسلامی یعنی چه؟! انقلاب پا برهنه ها و زاغه نشین ها چه معنی و مفهومی داشت؟!



اما می دانم كه نمی شود!
هزار و یك دلیل دارد كه نمی شود!
حداقل به این زودی ها ...،
قفل ها بیشمارند! هزاران هزار كلید می خواهیم!
... هنوز هم باید صبر كرد و آه از دل بركشید!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

سه شنبه 16 مهر 1392

وقتی 21 می شود 10 هزار

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: اخبار و رویدادها، عمومی، هرمزگان، 


چند سال پیش در گذشته ای نه چندان دور... البته نه آنقدرها هم خیلی دور ، انتظار حركت های دسته جمعی و یك دست در هرمزگان، حتی برای خوشبین ترین آدم ها، چیزی بود در حد خواب و رویایی دست نیافتنی!
باید اعتراف كرد كه تنها مثال و نمونه ( و شاید خنده دار ترین آنها) از اتحاد ما هرمزگانیها (یا بندری ها) ، دعواها و لشكر كشی های محله ای دوران كودكی مان بود! كه البته آن هم دیگر به تاریخ پیوسته بود و كمتر از آن نشانی می دیدیم و باید در خاطره های دور از اتحاد و همبستگی بچه های محله یاد می كردیم.
حالا ظاهراً ما متمدن شده بودیم اما در واقع، از هم گسسته، تنها و بدون پشتیبانی از یكدیگر.

نتیجه چه شد؟
ما جمع بودیم، اما تنها و بی یاور. تحصیل كرده شده بودیم اما بدون وابستگی و دلبستگی. برخی ظاهراً سرمایه دار بودیم اما بدون پشتوانه.
حالا دیگر به راحتی می شد استاندار و فرماندار و  مسئولین دستگاهها و سازمان های ربز و درشت را از خارج استان با اتوبوس و مینی بوس به اینجا آورد و صدای كسی هم در نیاید. عبارت «شما نمی توانید!»  پتكی شده بود كه مدام توی سرمان می كوبیدند و هیچ كدام «آخ» هم نمی توانستیم بگوییم!
دردآور اینكه حتی خیلی از ما این را باور كرده بودیم. راست می گویند؛ ما نمی توانیم!

فولاد را بردند مباركه اصفهان، فاریاب را دادند به كرمان،  فلان چیز را به ... و .... را به ....! 
«اینها را شما می خواهید چه كنید؟»
گاز لوله كشی برای چه می خواهید؟ كوچه های شهرهای شما تنگ و كج است!!! تأسیسات فولاد اینجا زنگ می زند!!!
كسی نپرسید چرا استاندارهای غیر بومی ما همگی بلااستثناء بعد از اینجا سر از وزارت و وكالت در سطوح بالای ملی در می آورند اما چند استاندار بومی سرنوشت مشابه اینها را داشته اند؟ آیا هرمزگان آزمایشگاه و كلاس درس است برای برخی عزیزان؟ ... پس سهم مردم آن چه می شود؟

پشت همه اینها یك پیام بود: «شما نمی توانید»!
و كم كم ما شدیم « ناتوان»!!!

بگذریم. سرتان را درد نیاورم.

روزی دوست عزیزی زنگ زد؛ «شنیده ای یك سردار رشید جمهوری اسلامی درباره استان ما چه گفته؟»
بله! شنیده بودم و حسابی دلگیر شده بودم.
- : « یك نامه نوشته ایم و می خواهیم آنرا منتشر كنیم. حاضری اسم شما هم زیر آن باشد؟»
گفتم برایم بفرست، تا آنرا بخوانم. برایم فرستاد و چند پیشنهاد برای تغییر جزئی متن نامه دادم و در نهایت آنرا امضا كردم.
بیست و یك نفر شده بودیم! و نامه با امضای ما 21 نفر منتشر شد. (اینجا)

یادش به خیر! یكی از دوستان خصوصی آمد و گفت نترسیدی نامه را امضا كردی؟!
- : « برای چه بترسیم؟! مگر چه گفته ایم؟ به كسی توهین كرد ه ایم؟ حرف خلاف زده ایم؟ ...»
و بنازم انسانیت، شرافت و شهامت سردار رشید را، كه آمد توی رسانه ها و گفت معذرت می خواهم. روزنامه ها حرف مرا بد منعكس كرده اند. هرگز قصد توهین به مردم شریف هرمزگان را نداشته ام و ....


و امروز ...

ده هزار نفر تومار امضا می كنند (اینجا)، هزاران نفر پیامك و فیـس بـو ك و ... می فرستند. روزنامه ها و نشریات و سایت ها مطلب منتشر می كنند.
این اتفاق غرورآفرین است. این حركت چیزی شبیه معجزه است. آغاز درخشانی برای پایان همه یأس ها و ناامیدی های این استان عزیز است كه بدون شك در نهایت سودش برای ایران و كل ملت ما خواهد بود. محال است در كشوری چند استان «محروم و ناتوان» (!) باشند و آن مملكت فقط روی دوش چند استان «توانمند» (!) كار و اموراتش به خیر و خوشی بگذرد!

هرچند راه دراز است و كارهای بسیاری باید انجام دهیم. این مسیر قدم های محكم و استوار ما را طلب می كند.

وقتی 21 می شود 10 هزار و بلكه بیشتر ...

هرمزگان باید به فرزندان خودش افتخار كند  و امیدوار باشد.

  

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

سه شنبه 29 مرداد 1392

چه بلایی بر سر مردم ایران آورده‌ایم؟

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 

این مطلب از سایت تابناك و بطور كامل برای شما نقل می كنم:

"خبر دردناک و حیرت‌آور است! ایرانیان بیشتر از افغانستانی‌ها سوار بر قایق‌های مرگ، می‌خواهند خود را به استرالیا برسانند تا در آنجا سکنی گزینند؛ اما همه آنان به مقصد نمی‌رسند. برخی در اقیانوس جان می‌دهند و برخی هم گرفتار اردوگاه‌هایی می‌شوند و سالیان سال ‌با درد و زجر در آنجا زندگی می‌کنند.



به گزارش «تابناک»، در روزهای اخیر، سفیر استرالیا در ایران، از واقعیت دردناکی درباره ایرانیان پرده برداشت. «پال فُلی»، سفیر استرالیا در تهران، خبر داد که از آغاز ماه ژانویه سال‌ جاری تاکنون، ۶۵۰۰ تن از ایران با قایق و بدون روادید، راهی آب‌های استرالیا شده و خواستار ورود به خاک آن کشور بوده‌اند. وی افزود: ‌ایرانیان بیش از همه کشور‌ها حتی افغان‌ها مهاجرت غیرقانونی به استرالیا داشته‌اند.

سفیر استرالیا در تهران در ادامه هم‌نین خبر داد: «از نوزده ژوئیه تاکنون، ۱۹۹۰ تن بدون روادید با قایق به استرالیا سفر کرده‌اند که بیش از ۱۰۰۰ نفر‌ آن‌ها ایرانی هستند. وی افزود: هم‌اینک ‌در اردوگاه‌های مهاجرتی استرالیا، ۳۳۵۰ ‌ایرانی حضور دارند.

البته سفیر استرالیا ‌‌روشن نکرده ‌که مدارک تحصیلی ایرانیانی که ‌قاچاقی از ایران به ‌استرالیا می‌روند، چیست، زیرا در این صورت درمی‌یافتیم‌، بیشتر ایرانیانی که با قایق‌های قاچاق‌بر‌ها به استرالیا برده می‌شوند، چه بسا ‌از تحصیل‌کردگان ایرانی باشند‍!

به راستی چه بلایی بر سر مردم این کشور آورده‌ایم؟ چرا بخشی از این مردم از این کشور گریزان شده‌اند و در صدر فهرست قاچاق انسان به استرالیا قرار گرفته‌اند؟ چرا باید مردم ایران بیش از کشورهایی که امنیت و ثبات جانی هم در آنجا نیست، خواهان فرار از کشور باشند؟ چرا ایرانیانی که می دانند عزم سفر به استرالیا رفتن به دام قاچاق برها و بازی و با جان و مالشان است این مسیر خطرناک را همچنان دنبال می کنند؟

برخی مقامات و برخی مسئولان! کمی به خود بیایید. آمار ایرانیان فراری از کشور خود، آماری نیست که ‌بشود آن را پنهان کرد؛ نه مانند تورم است که با نقطه‌ای و... بتوان آن را دستکاری نمود و نه دیگر رقابت‌های انتخاباتی در میان است، بلکه پای جان ایرانیانی در میان است که به امیدی از کشور خود فرار می‌کنند تا شاید آینده‌ای ‌برای خود بجویند. برای یک بار هم که شده به واقعیت های موجود پشت نکنیم،انکارشان نکنیم، بی تفاوت نباشیم. این افرادی که جان خود را در این مسیر از دست می دهند هموطتان ما هستند. همان هایی که گاهی اوقات به آنان افتخار می کنیم! همان هایی که در غم ها و رنج های تاریخی این ملت صبورانه ایستاده اند و زندگی کرده اند. اینک چرا زندگی را از آنان دریغ می کنیم؟ چرا دسترسی این مردم به مسئولان برای طرح مشکلات شان محدود شده است؟ چرا رانت خواران گرداگرد مسئولان را فرا گرفته اند و به اسم دور زدن تحریم سودهای کلان به جیب زده اند، اما یک شهروند عادی برای زندگی کردن از این کشور فرار می کند؟

چه بلایی بر سر ایرانیان آورده‌ایم؟!"


پ. ن.  :
با نقل این مطلب احتمالاً ما محكوم به سیاه نمایی، ریختن آب به آسیاب دشمن و ... می شویم!!!
            
اما چون خودم این واقعیت ها را از نزدیك شاهد بوده ام و رنج كشیده ام ... اشكالی ندارد، بگذار هرچه می خواهند بگویند.

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails