تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - مطالب ابر قهوه تلخ

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

شنبه 14 خرداد 1390

روشنفکری و حقیقتی تلخ تر از یک قهوه!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 



در مجموعه بیست و سوم قهوه تلخ، نیما می خواهد فرار کند و به گرگان برود تا به لطفعلی خان زند کمک کند. اما درباریان می خواهند مانع او شوند و....

ادامه مطلب را اینجا بخوانید...

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

یکشنبه 11 اردیبهشت 1390

حكایت های تلخ یك قهوه!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 

"در پی ماجراهایی بولوتوس ناپدید می شود.
درباریان، مستشار را مسؤول این اتفاق می دانند و ...".

این متن برچسبی است كه روی جلد مجموعه بیستم قهوه تلخ دیده می شود. اما كافی است بدون زحمت آنرا بردارید و زیر آن بخوانید؛

"رعیتی ادعا می كند كه پسر جهانگیرشاه است. او با نشانه هایی كه ارائه می دهد ادعای خود را به درباریان ثابت می كند. مستشار مسؤول آموزش او شده و ...".

ماجرا چیست؟



* این مجموعه حدود دو هفته دیرتر از زمانی كه قول داده شده بود (توسط خود مهران مدیری در قسمت نوزدهم كه قبل از عید پخش شد) به دست بیننده ها رسید.
* این تأخیر باعث كنجكاو شدن و حساس شدن بعضی از مخاطبان شده بود.
* علت این تأخیر، ممانعت وزارت ارشاد بیان شده است. گویا داستان كه درباره ی پسر جهانگیر شاه (با بازی امیرحسین رستمی) بوده شباهت هایی با یكی از آقا زاده ها داشته و مسایلی مطرح شده كه نباید بشود!
* پس ... كل داستان بازنویسی و مجدداً از نو ساخته می شود. حالا پسر شاه در چشم برهم زدنی دود می شود و به هوا می رود. مثل یك خواب و رویای دور دست! انگار نه انگار كه وجود داشته است.

* مهران مدیری به گواهی شواهد استاد موج سواری است. بلد است چطور خود را از پیچ و خم مسایل و مشكلات بیرون بكشد كه نه سیخ بسوزد و نه كباب! هرچه نباشد او مرد 1000 چهره است. مردم هم خوب به او حال می دهند.
نكته بالا را همینجوری نگفتیم؛ یادمان هست زمانی كه همان اوایل باب شده بود سریال بدلیل سوژه كردن برخی مسایل كشور با حكومت در افتاده است و عنقریب ممنوع الپخش (!) می شود اما هیچ اتفاقی نیافتاد. حتی اداره ارشاد سی دی آنرا بین روحانیون و امامان جمعه پخش كرد! و یا زمانی كه مدیری و عوامل سریال سی دی مثلاً طنز "ماهواره" را درست كردند، اگرچه بعداً خواستند به طریقی آنرا انكار كنند و خود را بیگناه نشان دهند، اما نشان از یك معامله پشت پرده می داد ... خبر حضور یانگوم در قهوه تلخ ... قرارداد با گلزار  و .... منتظر چیزهای جدیدتر هم باشید.

* آیا ما داریم قهوه تلخ و مهران مدیری را محكوم می كنیم؟
نه! به هیچ وجه.
داستان قهوه تلخ (با تمام حذف و اضافات و شخم زدن هایش) به همراه اتفاقات و حواشی آن، رفتار و كردار تیم سازنده ی آن و ... حتی برخوردهای مثبت و منفی مخاطبان و تماشاگران با آن، به خوبی حقایق جالبی را درباره ی جامعه ما و فرهنگ ما روشن می كند.
پس همچنان آنرا دنبال می كنیم.

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

سه شنبه 18 آبان 1389

گران قیمت ترین قهوه دنیا

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عجیب و شگفت انگیز، طنز، 


جایتان خالی امشب داشتیم با خانواده سری جدید (سری هفتم) قهوه ی تلخ را که بعد از چند روز تأخیر به مغازه ها آمده بود تماشا می کردیم. 

دلتان را صابون نزنید که این بار هم بخواهم داغ داغ قبل از بقیه سایت ها یک سوتی از آنرا برایتان بگویم، چون هر بچه ای می فهمد که لب تاپی که شارژش تمام شده بود و برقی هم که در آن زمان وجود ندارد، چطور دوباره روشن شده و کار می کند؟! و یا اینکه در قسمت های گذشته گفته می شود که به غیر از یک نفر هیچ کس در دربار سواد خواندن و نوشتن ندارد اما اینجا "دامبول" هم می تواند متن و امضای سند یونان را برای شاه بخواند! و یا وقتی برای بار اول اسم یونان به گوش درباریان می خورد، هیچ کس آنرا نمی شناسد ( شاید چون به قول مستشار، هنوز بوجود نیامده و قرار است 50 سال دیگر توسط همین جناب بلوتوث بنا شود!) اما جناب دامبول رفیقی یونانی داشته به نام «زوربا»!!! شاید دامبول هم از آینده و یا از گذشته آمده است؟!  

اوه، ... می بینید؟ مرا به حرف گرفته اید و دارید مفت مفت تخلیه اطلاعاتی ام می کنید. لااقل بگذارید فرنگی ها این کار را بکنند، همچنانکه رامین عزیز گفته! اینجا

همچنین فعلاً از ورود دراماتیک، باشکوه و نفس گیر "بلوتوث کبیر" (مهران مدیری) هم حرفی نمی زنیم که به قول کارشناس ما، شاید این تأخیر چند روزه در پخش سریال، درست قبل از قسمتی که مدیری وارد ماجرا می شود، عمدی بوده و برای داغ کردن عطش و اشتیاق بیننده باشد و برای اینکه بار احساسی این ورود به داستان دراماتیک تر شود. ا... اعلم!  

کاری هم به اداره شعر و ترب همایونی نداریم که  اشتباهی مشابه فرهنگ و ارشاد خودمان است و چقدر مسئولین آن با ادب تشریف دارند همچون بابا شاه قند و عسل! اصلاً اصلاً هم درباره اینکه رسماً به اهمیت کلاس خصوصی مخ زنی و دختربازی برای بزرگان اشاره می شود نداریم. به ما چه که جناب مستشار هم یکی دو بار از کوره به در رفت و از کلمات و الفاظ خشونت آمیز استفاده کرد (کوفت!) و این نشان می دهد که کاسه ی صبرش از شنیدن «پدر سوخته» های مسلسل وار پر شده. کیه ؟ کییییییییییییییییییییییییییییییه ؟!

طبق معمول نکات ظریف، تکه ها و کلمات قصار بسیار بودند. در کل  بسی حالش را بردیم و از خنده اشک در چشم آوردیم. آه ه ه ه ه !!! 

سپاس مهران جان . آه ه ه ه  


اما ...
تیتر این مطلب هیچ ربطی به قهوه ی تلخ نداشت!

گران ترین قهوه ی دنیا Kopi Luwak نام دارد. که در اندونزی و مالزی تولید می شود.
قیمت نیم کیلو از این قهوه، بیش از 160 هزار تومان ناقابل است. معادل سهم نقدی یارانه های یک خانواده 4 نفره، البته تا این لحظه!
اگر بدانید که یک جانور گربه سان کوچک به نام  Asian palm civet این دانه های قوه را میل نموده و سپس همراه [...] خود دفع می کند  و آنوقت اینها را جمع آوری می کنند و در بسته بندی های زیبا می فروشند و ملت پولدار، برای آن سر و دست می شکنند، چه حالی پیدا می کنید؟ 


باز هم هوس قهوه ی تلخ دارید؟!


پ ن : 
انتخاب اسامی و عبارات در قهوه تلخ آنچنان بی حساب و کتاب نیست. مثلاً تکه هایی از ترانه های معروف ( بابا تو دیگه کی هستی ؟ دست شیطونو بستی! و ....) و یا انتخاب اسم زوربا برای یک شخصیت یونانی!  اینجا را ببینید.

راستی اگر زحمتی نیست، لطفاً در نظر سنجی ما شرکت کنید. همین پایین، گوشه ی سمت چپ! ممنون!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

یکشنبه 2 آبان 1389

الماس کوه نور چیست و کجاست؟

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 

در سریال قهوه ی تلخ می بینیم که قرار می شود شاه ( قبله ی عالم!) بعنوان زیر لفظی « الماس کوه نور » را به کاترین خانم پسر زا ( سوگلی!) تقدیم نماید.
نیما ( جناب مستشار) سعی می کند با کمک تعدادی از درباریان از این کار جلوگیری کند، چون معتقد است که این جواهر یک ثروت ملی است، پشتوانه ی پول مملکت است و از این حرفها ...، اما با تعجب می بیند که برای درباریان این مسأله هیچ اهمیتی ندارد.

اواخر قسمت 15 در صحنه ای که الماس قبل از تقدیم به بانو کاترین، بعد از رقص با شکوه خنجر (!) برای درباریان و حاضران نمایش داده می شود، نور خیره کننده ای دیده می شود و البته همین موقع ناز خاتون دختر اعتماد الملک از فرانس بازگشته و وارد صحنه می شود و ....

متأسفانه مهران مدیری عزیز و تیم نویسندگانش اینجا یک سوتی داده اند!
(البته می دانیم که در کارهای طنز هدف خنده است و زیاد نباید جدی بود و مته به خشخاش گذاشت، اما اینها توجیه نمی کند که اطلاعات نادرست به مخاطب بدهیم. بخصوص وقتی مسایل ملی مطرح باشند).

کوه نور - ویکی پدیا

اصل و پیدایش الماس کوه نور ( Koh-i-Noor Diamond ) از هندوستان است و در زمان نادرشاه افشار در اختیار ایران بوده اما بعد از ماجراهای بسیار دوباره به پاکستان و هند باز می گردد و در نهایت بخاطر زد و بند فرمانروایان آن دیار (گویا همسر شاه جهان)، در اختیار کمپانی هند شرقی ( متعلق به بریتانیای کبیر) قرار گرفت و در نتیجه به انگلستان منتقل شد و امروزه اگرچه در موزه ای در لندن نگهداری می شود اما جزو اموال ملکه ی انگلستان محسوب می شود و در واقع بخشی از تاج ایشان است.
باوری خرافی وجود دارد که می گوید هر مردی که صاحب کوه نور شده، دچار سرنوشت بدی شده است و تنها یک زن می تواند صاحب آن باشد و دچار مشکلی نشود!

درحال حاضر دولت پاکستان و همچنین هندوستان به شدت ادعای بازگرداندن این الماس بسیار گرانبها را از انگلیس دارند.
ولی به قول قهوه ی تلخ، مگر نمی دانی که خانم ها وقتی صاحب جواهری شدند، دیگر آنرا پس نمی دهند؟!


اما ... « دریای نور» هنوز در ایران است.  

دریای نور - ویکی پدیا

زوج الماس کوه نور، دریای نور است که بسیار زیبا و منحصربه فرد است. شکل آن چهار ضلعی است که در قاب زیبایی از الماس و جواهرات مختلف قرار داده شده است. دریای نور هنوز در موزه بانک مرکزی ایران نگهداری می شود و بعنوان یکی از گنجینه هایی که پشتوانه ارزش پول مملکت هستند، نامیده می شود.   



پ ن : مخلص مهران جان ( البته نه اون یکی جان کاترین!) هستیم!!! از اینکه دارم سوتی های قهوه تلخ رو می گیرم دلخور نشو، می دونی که این یه تکنیک واسه تبلیغات هم هست(!). قول می دم به همین زودی ها با یه پست درست و حسابی درباره ی قهوه ی تلخ، حال اساسی بهت بدم. وعده ی آپارتمان یادت نره!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

جمعه 2 مهر 1389

درباره ی قهوه تلخ مدیری (1)

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: طنز، عمومی، 

سوتی ها و تکه های جالب و به یادماندنی سریال قهوه تلخ


دیشب مهران به موبایلم زنگ زد و بعد از کلی حال و احوال گفت توی وبلاگت درباره ی سریال جدید من «قهوه تلخ» تبلیغ کن. در مقابل قول داد یکی از اون شش تا آپارتمان رو به من بده! البته گفت این گفتگو بین خودمون باشه. فقط جان من ... جان من ... بگو کسی کپی نکنه!


مجموعه اول (قسمت 3 - 2 - 1 ) قهوه تلخ رو از بقالی سر کوچه خریدم!
تجربه ای که از خریدن فیلم های اورجینال خارجی داشتم، اینکه واقعاً کیفیت فیلم اصل یه چیز دیگه است. به همین خاطر بسته ی شیک و خوشگل قهوه ی تلخ رو باز کردم و سی دی اول رو گذاشتم توی دستگاه. ( بد نیست بدونید که دستگاه DVD player و تلویزیون من مارک SONY و جدیدترین و با کیفیت ترین مدل با یه صفحه ی بزرگ و شفاف هستش که فیلم دیدن با اون رو یه تجربه ی منحصر به فرد می کنه) انتظار داشتم با تعریفی که مهران از کیفیت نسخه اصل سریالش کرده بود، صفحه ی تلویزیون بترکه!
اما ...
نه اینکه کیفیت تصویر بد بود ... نه، ولی ... راستش اونجور که انتظار داشتم نبود. آره! خوب بود اما چیز خارق العاده ای نبود. مهران جان شاید من توقعم زیاد بوده ببخشید.


بگذریم ... از این قسمت های اول این نکته ها توجه من رو جلب کرد:

- آواز خوندن مدیری توی تیتراژ اول سریال نسبتاً خوب و دلنشین شده و به حس تاریخی و سنتی بودن کارش کمک می کنه. تجربه ی موفقی که از سریال «شب های برره» بدست اومده بود.


- معلومه که برای گریم و لباس بازیگرها خیلی کار شده. نکته جالب اینه که به جای فرق باز شده ی گیسوی بانوان درباری ایرانی آن زمان ( که ویژگی زیبا و منحصربه فرد ظاهر زنان آن دوره است) برای همگی خانم ها مشخصاً از پارچه های سیاه استفاده شده تا صدای بعضی ها در نیاد که : آی ... داد ... بیداد ...!!!

- ... « من آقا محمد خان قاجار هستم. ... مدرک هم دارم!» این تکه اگر در ایام  بعد از تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری پخش می شد ... احتمالاً مدیری بی مدیری!

- « داراب» ؟!؟ به نظر شما راز علاقه ی مدیری به استان فارس چیه؟ 

- توی سی دی شماره 2 یه تکه هست که رویا اتابکی (دختر دانشجوی تاریخ با بازی سحر جعفری) کتابی - مثلاً فرانسوی - رو به نیما (سیامک انصاری) نشون میده. وقتی دوربین نیمرخ رویا رو درحالیکه کتاب به دست داره نشون می ده، بطور کاملاً مشخصی تلاش هنرپیشه برای پوشوندن اسم کتاب با دست چپش رو می بینیم اما وقتی تصویر از روبرو نشون داده میشه جای دست چپ خانم عوض شده. دو - سه بار زاویه دوربین عوض میشه و این نکته حسابی لو میره و توی ذوق میزنه!

- دست آقا نیما موقع باز کردن قوطی کنسرو زخمی میشه و خودش اون رو پانسمان میکنه! بعدها این دست پانسمانی رو که بعداً یه لکه ی خون هم روی بانداژ اون دیده میشه زیاد می بینیم حتی توی یه تابلو نقاشی روی دیوار خونه ی استاد. خب، که چی؟! ... متوجه نشدین ... نوک انگشت نیما زخمی شد و حتی توی دهنش کرد اما پانسمان بالاتر قرار گرفته و لکه ی خون هیچ ربطی به جای زخم اول نداره!!!

- صندلی که نیما توی تابلو نقاشی روی دیوار خونه استاد روش نشسته ( هرچند چهره ی نیما پاک شده) - با همون دست بانداژ شده کذایی - اصلاً از نظر زمانی با تاریخ زندیه و یا قاجار جور در نمیاد. در واقع این مدل صندلی در اواسط دهه 1960 میلادی ابداع شده.

خب این هم از سوتی های سریال!

- یه نکته هم درباره ی انیمیشن تبلیغ برنج طوبی : بدون شک اون آقا رستم ( قهرمان اسطوره ای و ملی ما ) هست که خانم محترم جوری کتاب رو روش می بنده که دک و پوز بیچاره به هم می ریزه! شاید این حرف سخت گیرانه باشه اما این نحوه ی نمایش یه جور بی احترامی به نظر می رسه.

خب، امیدوارم برید و یه نسخه اصل سریال رو بخرین و بعد از دیدن اون، یه جای خوب و مطمئن نگهداری کنین تا زمانیکه آرشیو شما کامل بشه. 


ادامه دارد ...



پ ن : شما که باور نکردین من و مهران مدیری با هم رفیقیم ؟! ... آفرین!
حالا گمون کنم از اینکه به من این پیشنهاد را داده بود پشیمون شده!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails