تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - مطالب ابر فریدون مشیری

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

چهارشنبه 28 اسفند 1392

بهار را باور كن

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، ادبی هنری، 



باز کن پنجرهها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها
برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
...

بخشی از شعر "بهار را باور كن"
زنده یاد فریدون مشیری


عید همه دوستان عزیز مبارك، برای همگی بهترین آرزوها را دارم.



ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

سه شنبه 3 آذر 1388

از دل و دیده ، گرامی تر هم آیا هست ؟

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: ادبی هنری، 

از میان شاعران معاصر، فریدون مشیری (شاعر شعر کوچه های عاشقانه ) یکی از آنهاست که شعرهایش را خیلی دوست دارم. برخی از منتقدان او معتقد بودند که مشیری مانند شاملو و بقیه شاعران درد جامعه ی خود را نمی بیند و در آثارش فریاد نمی زند، اما به نظر من اینگونه نبود. اگرچه لحن فریدون مشیری ملایم و آرام و به عبارتی عاشقانه است اما  شعرهایش عمق دارند و به ظرافت دردهای جامعه اش را بیان کرده است.
یکی از اشعارش را که خیلی دوست دارم ( شاید به این دلیل که به شغل من هم در آن اشاره شده ) از کتاب " از دیار آشتی "  برایتان اینجا می گذارم. امیدوارم لذت ببرید و همواره دست های گرمتان در دست محبوبتان باشد!


دستهامان

نرسیده ست به هم ...


 
 از دل و دیده ، گرامی تر هم

                            آیا هست ؟

- دست ،

      آری ، ز دل و دیده گرامی تر :

                                        دست  !

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ،

بی گمان دست گرانقدرتر است .

*

هر چه حاصل كنی از دنیا ،

                           دستاورد است !

هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ،

دست دارد همه را زیر نگین !

سلطنت را كه شنیده ست چنین ؟!

*

شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست !

خوشترین مایه دلبستگی من با اوست .

*

در فروبسته ترین دشواری ،

در گرانبارترین نومیدی ،

بارها بر سرخود ، بانگ زدم :

- هیچت ار نیست مخور خون جگر ،

                                      دست كه هست  !

*

بیستون را یاد آر ،

دست هایت را بسپار به كار ،

كوه را چون پَر كاه از سر راهت بردار  !

*

وه چه نیروی شگفت انگیزی است ،

دست هایی كه به هم پیوسته است  !

به یقین ، هر كه به هر جای ، در آید از پای

دست هایش بسته است  !

*

دست در دست كسی ،

                       یعنی : پیوند دو جان !

دست در دست كسی

                        یعنی : پیمان دو عشق !

دست در دست كسی داری اگر ،

                                    دانی ، دست ،

چه سخن ها كه بیان می كند از دوست به دوست ؛

لحظه ای چند كه از دست طبیب ،

گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛

نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست  !

*

چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست ،

پرچم شادی و شوق است كه افراشته ای !

لشكر غم خورد از پرچم دست  تو شكست !

*

دست ، گنجینه مهر و هنر است :

خواه بر پرده ساز ،

خواه در گردن دوست ،

خواه بر چهره نقش ،

خواه بر دنده چرخ ،

خواه بر دسته داس ،

خواه در یاری نابینایی ،

خواه در ساختن فردایی !

*

آنچه آتش به دلم می زند ، اینك ، هر دم

سرنوشت بشرست ،

داده با تلخی غم های دگر دست به هم  !

بار این درد و دریغ است كه ما

تیرهامان به هدف نیك رسیده است ، ولی

دست هامان ، نرسیده است به هم ! 


 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails