تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - مطالب ابر شعر

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

دوشنبه 17 شهریور 1393

اگر عشق نبود ...

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: ادبی هنری، 


از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟
در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟

قیصر امین پور

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

شنبه 30 فروردین 1393

مادر

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: مناسبتها، ادبی هنری، 



گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره ی من
بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه ی راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

"ایرج میرزا"

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

چهارشنبه 28 اسفند 1392

بهار را باور كن

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، ادبی هنری، 



باز کن پنجرهها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها
برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
...

بخشی از شعر "بهار را باور كن"
زنده یاد فریدون مشیری


عید همه دوستان عزیز مبارك، برای همگی بهترین آرزوها را دارم.



ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

چهارشنبه 21 اسفند 1392

صحب نوروزن و خونه گلی

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: ادبی هنری، هرمزگان، 



شُوو تارن و سِرگِ هَلهَلوک

ده نفر گشنهَ و یَک کاسهَ مَشوک

غلومَک مرکب اینین کـَـلمی

دلی وا نوشتن نابو گــَـمی

مُم غلی وا چارکدی پَچ نزدن

همه کهَ واچشمونی زشت و بدِن

دگهَ بلاسی شو اینین گازولیت

اگه همساده وا کـَرزی شو نَدیت

بپ چوک اِمشو از غراب اَتا

کـُتی بُرمِیت ایشهَ وا شتاب اَتا

زیر گونی پُشتی تاول ایزدن

دردی از دوا و درمون هم رَدن

همیطو شَهُند و خَرسی شَچکی

دل بدبختی از عُغدهَ شَپکی

پا کـُنار سُرخ محله مُرده شور

وا چمی که از گریخو بوده کور

نشت و کوکو ایزه مث بوف نَدار

وا گریخ ایوارده حالی بی کـُنار

همی غایهَ یهِ رفیکِ آشنا

دستِ گرم خو رو شونَش اینها

ایگو ای رفیک غمدیده مه

دل مه یار ستمدیده مهِ

بی چه از رفیکو دوری اگیری

وا تو کار موهه نباید بمری

اگه صد تا دست وا هم زور بزنِن

خونه ستمگر از بیخ اکنن

اگه صدتا لوو وا هم صدا بکنت

بی زمین اتونت جا وا جا بکنت

بی چه از رفیکو دوری اگیری

وا تو کار موهه نباید بمری

صحب نوروزن و خونه گلی

جوشک از خوشی نکردن چیلیویلی


"زنده یاد ابراهیم منصفی"

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

دوشنبه 4 مهر 1390

پاییز ، سرد

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: ادبی هنری، 



چه غربت باری ای پاییز
صدایت رنگ اندوه است
دلم را مست غم کردی
ولی من دوستت دارم

در این شب های پر آشوب
که بر جانم به جز اندوه
فقط تصویرها مانده ،
عجب بی مهری ای پاییز
ولی من دوستت دارم

من این سو خفته بر تختی
کنارم دیگران خفته
هزاران چشم ، بارانی
کمی آنسوتر از فریاد
ز مویه ، موی ، آشفته
ولی من دوستت دارم

سفر در پیش و من بی تاب...
کمی آنسوتر از دیوار ،
عبث این التماس من
خدای خسته را تا سر
برآرد شهریار از خواب ...
دلم مشکی به تن دارد
ولی من دوستت دارم

به دل تشویش بعد از من
که یاران را خداحافظ ...
مبادا بشکند سوگند
مبادا شعر ، بی حافظ
مبادا حوض من بی آب
مبادا شام بی مهتاب
مرا نومید می خواهی ...
ولی من دوستت دارم

در این طوفان ، من و فریاد
که پاییزم ببرد از یاد
برفت از یاد آذرها
و این شب های تاریکم ،
نیامد عطر آن لیمو
چنینم ، چشم ها بی سو
چنین از داغ و از اندوه
جنون کردی به جام من ...
ولی من دوستت دارم


کمی تشویش
و یک دنیا نمی دانم...
گمانم ترس ،
ولی زنجیر خونین تعلق ها دگر باز است
مرا آن دل که بر دریا زنم ،
دیگر ،
هست.
و می خوانم همین حالا ،
که هرکس دل به دریا زد ، رهایی یافت
با تو ، حکایتی دگر... همیشه.


حامد تقدسی

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails