تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - مطالب ابر سوتی

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

شنبه 14 خرداد 1390

یک سریال غیرقابل ستایش!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 

صحنه داخلی : 
بیمار کمایی روی تخت بخش مراقبت های ویژه ( ICU ) خوابیده است.
دکتر متخصص جراح مغز و اعصاب پدر و همسر بیمار سیاه بخت را به اتاق رئیس بیمارستان فرا می خواند تا موضوع مهمی را با آنها در میان بگذارد.

بیمار دچار مرگ مغزی شده و از نظر تیم پزشکی ( که خیلی کار درست و زحمت کش و دلسوز و مسئولیت پذیر هستند ) هیچ امیدی به او نیست! همه چیز آماده است تا قطرات اشک شما را سرازیر کنند!!!

یک جمله از دیالوگ متخصص جراح این است:
- " نمره سطح هوشیاری بیمار صفر است ..."!!!

جان ؟؟!!!!؟؟؟ ببخشید ... صفر ؟!!!؟
برق از سرم پرید! ... 

بعله ! ... ما بعد از سال و قرنی ... امروز کاملاً تصادفی کنار تلویزیون نشسته بودیم و بخشی از سریال محبوب و جذاب (!) "ستایش" را دیده بودیم!


 خب مشکل کجاست؟
برای مخاطب عام باید توضیح بدهم که "نمره سطح هوشیاری" ( اصطلاح خارجی آن Glasgow Coma Score  و یا به اختصار GCS نامیده می شود) در بیمارانی که به هر دلیل دچار کاهش سطح هوشیاری شده اند و مثلاً در کما هستند بر اساس سه معیار زیر محاسبه می شود:
1. حرکات چشمی بیمار
2. پاسخ های کلامی بیمار
3. حرکات اندام های بیمار
با توجه به اینکه وضعیت بیمار در هرکدام از زمینه های مذکور چگونه باشد ( بعنوان مثال چشم هایش را باز کند یا نه؟ حرف بزند یا نه؟ اندامش را بتواند حرکت دهد یا نه؟ و ....) ، یک نمره ای در نظر گرفته می شود. مجموع نمره ها نشان دهنده سطح هوشیاری بیمار است.
بالاترین نمره 15 است که نشان می دهد بیمار کاملاً هوشیار و سالم است. اما کمترین نمره ای که در بدترین حالت یک بیمار می گیرد ابداً صفر نیست! بلکه 3 است! که نشان می دهد وضع بیمار خیلی وخیم است و تقریباً می شود گفت که امیدی به بهبودش نمی رود مگر آنکه اتفاق خیلی خاصی رخ دهد.
حالا می فهمید که آقای دکتر متخصص محترم که در سریال با اطمینان می گوید نمره سطح هوشیاری بیمار صفر (!) است..... حتماً مدرکش را از یک دانشگاه در پیت گرفته است!!!

نکته جالب اینکه بیماری که نمره سطح هوشیاری اش حتی از حداقل ممکن هم پایین تر است (!) و همه متخصص های محترم  فوق الذکر از او قطع امید کرده اند، به سبک فیلم های هندی، و با قدرت عشق پاک احتمالاً سر و مر و گنده دوباره به زندگی باز می گردد و به کوری چشم حسودان دچار کوچکترین عارضه ای (اختلال حافظه، فلج شدن بخشی از بدن و ...) ناشی از اختلال هوشیاری - که نسبتاً شایع هم می باشد - نمی شود تا سریال های ما ثابت کنند از تمام منابع علم روز پزشکی بیشتر می دانند و سطح آگاهی بیننده ها را حسابی بالا می برند. بیچاره ملت ما اگر بخواهد دانش پزشکی خود را از این راه بدست بیاورد.

پ ن : سوتی های فیلمنامه نویسان ما بخصوص در موضوعات پزشکی بحث جدیدی نیست. خدا می داند کی اینها برطرف می شود؟ ... بگذریم امیدوارم دیگر این سریال را بطور اتفاقی هم که شده نبینم. برای اینکه حالم سر جایش بیاید می روم سریال "پرستاران" اورژینال زبان اصلی را ببینم. با اجازه!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

یکشنبه 12 دی 1389

چیزی نیست ... فقط چهار سال است!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: اخبار و رویدادها، طنز، هرمزگان، 


نمی دانیم یادتان هست كه انتشار عكسی از تابلوهای خیابان های بندرعباس توی اینترنت، نقل هر محفلی شده بود و شهرداری محترم ما باعث شد تا كلی اسباب خنده و انبساط خاطر ملت شویم؟  همان موقع كه تابناك تیتر زد " امام موسی صدر در بندرعباس شهید شد"! و عكس تابلو را هم گذاشته بود محض مستند سازی!

این پیش زمینه را داشته باشید. امشب كه داشتیم سایت های خبری را نگاه می كردیم، همینطور اتفاقی به خبری از سایت جنوب آنلاین  (پایگاه خبری تحلیلی هرمزگان) رسیدیم:

اختصاصی جنوب آنلاین/
پراور از استانداری هرمزگان رفت؛ بامری معاون سیاسی امنیتی استانداری هرمزگان شد

این قسمت را عیناً  copy و paste می كنیم:

"... محمد حسن پراور نیز در دوران مدیریت خود، صادقانه و صبورانه به مردم هرمزگان خدمت کرد و حضور وی به عنوان یکی از معاونان استاندار در دولت دهم و یازدهم، حضوری اثرگذار اما در عین حال آرام بخش بود. وی ...."


متوجه  سوتی شدید؟! ... نه؟

دولت دهم و یازدهم !!!

چطور آقای پرآور اكنون (دولت  فعلی - دولت دهم) از صحنه كنار می رود اما در دولت یازدهم دوباره حاضر می شود؟؟


حالا درست است كه كیهان و ایران و فارس، بعضی وقت ها  جلو جلو و قبل از اتفاق افتادن بعضی وقایع، خبرش را كار می كنند - پیشگویی مدرن -  خب آنها ... آنها هستند ... اما جنوب آن لاین ...! 

جالب اینكه سایت منج نیوز (سایت خبری تحلیلی جنوب ایران!) هم اگرچه منبع خبر را ذكر كرده اما با یك كپی و پیست ساده، تنها اشتباه همكاران خود را ضرب در دو كرده تا نشان دهد كه ... نه مطالعه ای ... نه تفكری ... هی ... آه، خدای من ! (به سبك بلوتوث آه بكشید لطفاً)

راستی ما خیلی سخت می گیریم ها، نه؟!
چیزی نیست كه ... فقط چهار سال است!


پ ن : برای اینكه دوستان سریع دست بكار نشوند و اشتباه خود را تصحیح نكنند و درنتیجه مزه ی این سوتی گرفتن ما را از بین نبرند ... یك عكس از صفحه ی سایت های مذكور برای مستند سازی تهیه كرده ایم!
راستی این كارها كم دقتی است؟ بی اطلاعی است؟  یا...، اسمش را چه می گذارید؟

من كه بندر نیستم اما فقط خدا كند روزنامه ها و نشریات (صبح ساحل و دریا و ... ) از این سایت ها خبر مذكور را همینطوری كپی پیست نكرده باشند!   

پ پ ن (!): به جان مبارك خودتان قسم، گفته بودیم یكی دو هفته ای از وبلاگ و اینترنت و گیردادن و سوتی گرفتن و ... دور باشیم بزنیم به كوه و دشت و آسوده و رها حالش را ببریم ... اما مگر ملت می گذارند؟!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

سه شنبه 18 آبان 1389

گران قیمت ترین قهوه دنیا

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عجیب و شگفت انگیز، طنز، 


جایتان خالی امشب داشتیم با خانواده سری جدید (سری هفتم) قهوه ی تلخ را که بعد از چند روز تأخیر به مغازه ها آمده بود تماشا می کردیم. 

دلتان را صابون نزنید که این بار هم بخواهم داغ داغ قبل از بقیه سایت ها یک سوتی از آنرا برایتان بگویم، چون هر بچه ای می فهمد که لب تاپی که شارژش تمام شده بود و برقی هم که در آن زمان وجود ندارد، چطور دوباره روشن شده و کار می کند؟! و یا اینکه در قسمت های گذشته گفته می شود که به غیر از یک نفر هیچ کس در دربار سواد خواندن و نوشتن ندارد اما اینجا "دامبول" هم می تواند متن و امضای سند یونان را برای شاه بخواند! و یا وقتی برای بار اول اسم یونان به گوش درباریان می خورد، هیچ کس آنرا نمی شناسد ( شاید چون به قول مستشار، هنوز بوجود نیامده و قرار است 50 سال دیگر توسط همین جناب بلوتوث بنا شود!) اما جناب دامبول رفیقی یونانی داشته به نام «زوربا»!!! شاید دامبول هم از آینده و یا از گذشته آمده است؟!  

اوه، ... می بینید؟ مرا به حرف گرفته اید و دارید مفت مفت تخلیه اطلاعاتی ام می کنید. لااقل بگذارید فرنگی ها این کار را بکنند، همچنانکه رامین عزیز گفته! اینجا

همچنین فعلاً از ورود دراماتیک، باشکوه و نفس گیر "بلوتوث کبیر" (مهران مدیری) هم حرفی نمی زنیم که به قول کارشناس ما، شاید این تأخیر چند روزه در پخش سریال، درست قبل از قسمتی که مدیری وارد ماجرا می شود، عمدی بوده و برای داغ کردن عطش و اشتیاق بیننده باشد و برای اینکه بار احساسی این ورود به داستان دراماتیک تر شود. ا... اعلم!  

کاری هم به اداره شعر و ترب همایونی نداریم که  اشتباهی مشابه فرهنگ و ارشاد خودمان است و چقدر مسئولین آن با ادب تشریف دارند همچون بابا شاه قند و عسل! اصلاً اصلاً هم درباره اینکه رسماً به اهمیت کلاس خصوصی مخ زنی و دختربازی برای بزرگان اشاره می شود نداریم. به ما چه که جناب مستشار هم یکی دو بار از کوره به در رفت و از کلمات و الفاظ خشونت آمیز استفاده کرد (کوفت!) و این نشان می دهد که کاسه ی صبرش از شنیدن «پدر سوخته» های مسلسل وار پر شده. کیه ؟ کییییییییییییییییییییییییییییییه ؟!

طبق معمول نکات ظریف، تکه ها و کلمات قصار بسیار بودند. در کل  بسی حالش را بردیم و از خنده اشک در چشم آوردیم. آه ه ه ه ه !!! 

سپاس مهران جان . آه ه ه ه  


اما ...
تیتر این مطلب هیچ ربطی به قهوه ی تلخ نداشت!

گران ترین قهوه ی دنیا Kopi Luwak نام دارد. که در اندونزی و مالزی تولید می شود.
قیمت نیم کیلو از این قهوه، بیش از 160 هزار تومان ناقابل است. معادل سهم نقدی یارانه های یک خانواده 4 نفره، البته تا این لحظه!
اگر بدانید که یک جانور گربه سان کوچک به نام  Asian palm civet این دانه های قوه را میل نموده و سپس همراه [...] خود دفع می کند  و آنوقت اینها را جمع آوری می کنند و در بسته بندی های زیبا می فروشند و ملت پولدار، برای آن سر و دست می شکنند، چه حالی پیدا می کنید؟ 


باز هم هوس قهوه ی تلخ دارید؟!


پ ن : 
انتخاب اسامی و عبارات در قهوه تلخ آنچنان بی حساب و کتاب نیست. مثلاً تکه هایی از ترانه های معروف ( بابا تو دیگه کی هستی ؟ دست شیطونو بستی! و ....) و یا انتخاب اسم زوربا برای یک شخصیت یونانی!  اینجا را ببینید.

راستی اگر زحمتی نیست، لطفاً در نظر سنجی ما شرکت کنید. همین پایین، گوشه ی سمت چپ! ممنون!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

یکشنبه 2 آبان 1389

الماس کوه نور چیست و کجاست؟

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 

در سریال قهوه ی تلخ می بینیم که قرار می شود شاه ( قبله ی عالم!) بعنوان زیر لفظی « الماس کوه نور » را به کاترین خانم پسر زا ( سوگلی!) تقدیم نماید.
نیما ( جناب مستشار) سعی می کند با کمک تعدادی از درباریان از این کار جلوگیری کند، چون معتقد است که این جواهر یک ثروت ملی است، پشتوانه ی پول مملکت است و از این حرفها ...، اما با تعجب می بیند که برای درباریان این مسأله هیچ اهمیتی ندارد.

اواخر قسمت 15 در صحنه ای که الماس قبل از تقدیم به بانو کاترین، بعد از رقص با شکوه خنجر (!) برای درباریان و حاضران نمایش داده می شود، نور خیره کننده ای دیده می شود و البته همین موقع ناز خاتون دختر اعتماد الملک از فرانس بازگشته و وارد صحنه می شود و ....

متأسفانه مهران مدیری عزیز و تیم نویسندگانش اینجا یک سوتی داده اند!
(البته می دانیم که در کارهای طنز هدف خنده است و زیاد نباید جدی بود و مته به خشخاش گذاشت، اما اینها توجیه نمی کند که اطلاعات نادرست به مخاطب بدهیم. بخصوص وقتی مسایل ملی مطرح باشند).

کوه نور - ویکی پدیا

اصل و پیدایش الماس کوه نور ( Koh-i-Noor Diamond ) از هندوستان است و در زمان نادرشاه افشار در اختیار ایران بوده اما بعد از ماجراهای بسیار دوباره به پاکستان و هند باز می گردد و در نهایت بخاطر زد و بند فرمانروایان آن دیار (گویا همسر شاه جهان)، در اختیار کمپانی هند شرقی ( متعلق به بریتانیای کبیر) قرار گرفت و در نتیجه به انگلستان منتقل شد و امروزه اگرچه در موزه ای در لندن نگهداری می شود اما جزو اموال ملکه ی انگلستان محسوب می شود و در واقع بخشی از تاج ایشان است.
باوری خرافی وجود دارد که می گوید هر مردی که صاحب کوه نور شده، دچار سرنوشت بدی شده است و تنها یک زن می تواند صاحب آن باشد و دچار مشکلی نشود!

درحال حاضر دولت پاکستان و همچنین هندوستان به شدت ادعای بازگرداندن این الماس بسیار گرانبها را از انگلیس دارند.
ولی به قول قهوه ی تلخ، مگر نمی دانی که خانم ها وقتی صاحب جواهری شدند، دیگر آنرا پس نمی دهند؟!


اما ... « دریای نور» هنوز در ایران است.  

دریای نور - ویکی پدیا

زوج الماس کوه نور، دریای نور است که بسیار زیبا و منحصربه فرد است. شکل آن چهار ضلعی است که در قاب زیبایی از الماس و جواهرات مختلف قرار داده شده است. دریای نور هنوز در موزه بانک مرکزی ایران نگهداری می شود و بعنوان یکی از گنجینه هایی که پشتوانه ارزش پول مملکت هستند، نامیده می شود.   



پ ن : مخلص مهران جان ( البته نه اون یکی جان کاترین!) هستیم!!! از اینکه دارم سوتی های قهوه تلخ رو می گیرم دلخور نشو، می دونی که این یه تکنیک واسه تبلیغات هم هست(!). قول می دم به همین زودی ها با یه پست درست و حسابی درباره ی قهوه ی تلخ، حال اساسی بهت بدم. وعده ی آپارتمان یادت نره!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

جمعه 2 مهر 1389

درباره ی قهوه تلخ مدیری (1)

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: طنز، عمومی، 

سوتی ها و تکه های جالب و به یادماندنی سریال قهوه تلخ


دیشب مهران به موبایلم زنگ زد و بعد از کلی حال و احوال گفت توی وبلاگت درباره ی سریال جدید من «قهوه تلخ» تبلیغ کن. در مقابل قول داد یکی از اون شش تا آپارتمان رو به من بده! البته گفت این گفتگو بین خودمون باشه. فقط جان من ... جان من ... بگو کسی کپی نکنه!


مجموعه اول (قسمت 3 - 2 - 1 ) قهوه تلخ رو از بقالی سر کوچه خریدم!
تجربه ای که از خریدن فیلم های اورجینال خارجی داشتم، اینکه واقعاً کیفیت فیلم اصل یه چیز دیگه است. به همین خاطر بسته ی شیک و خوشگل قهوه ی تلخ رو باز کردم و سی دی اول رو گذاشتم توی دستگاه. ( بد نیست بدونید که دستگاه DVD player و تلویزیون من مارک SONY و جدیدترین و با کیفیت ترین مدل با یه صفحه ی بزرگ و شفاف هستش که فیلم دیدن با اون رو یه تجربه ی منحصر به فرد می کنه) انتظار داشتم با تعریفی که مهران از کیفیت نسخه اصل سریالش کرده بود، صفحه ی تلویزیون بترکه!
اما ...
نه اینکه کیفیت تصویر بد بود ... نه، ولی ... راستش اونجور که انتظار داشتم نبود. آره! خوب بود اما چیز خارق العاده ای نبود. مهران جان شاید من توقعم زیاد بوده ببخشید.


بگذریم ... از این قسمت های اول این نکته ها توجه من رو جلب کرد:

- آواز خوندن مدیری توی تیتراژ اول سریال نسبتاً خوب و دلنشین شده و به حس تاریخی و سنتی بودن کارش کمک می کنه. تجربه ی موفقی که از سریال «شب های برره» بدست اومده بود.


- معلومه که برای گریم و لباس بازیگرها خیلی کار شده. نکته جالب اینه که به جای فرق باز شده ی گیسوی بانوان درباری ایرانی آن زمان ( که ویژگی زیبا و منحصربه فرد ظاهر زنان آن دوره است) برای همگی خانم ها مشخصاً از پارچه های سیاه استفاده شده تا صدای بعضی ها در نیاد که : آی ... داد ... بیداد ...!!!

- ... « من آقا محمد خان قاجار هستم. ... مدرک هم دارم!» این تکه اگر در ایام  بعد از تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری پخش می شد ... احتمالاً مدیری بی مدیری!

- « داراب» ؟!؟ به نظر شما راز علاقه ی مدیری به استان فارس چیه؟ 

- توی سی دی شماره 2 یه تکه هست که رویا اتابکی (دختر دانشجوی تاریخ با بازی سحر جعفری) کتابی - مثلاً فرانسوی - رو به نیما (سیامک انصاری) نشون میده. وقتی دوربین نیمرخ رویا رو درحالیکه کتاب به دست داره نشون می ده، بطور کاملاً مشخصی تلاش هنرپیشه برای پوشوندن اسم کتاب با دست چپش رو می بینیم اما وقتی تصویر از روبرو نشون داده میشه جای دست چپ خانم عوض شده. دو - سه بار زاویه دوربین عوض میشه و این نکته حسابی لو میره و توی ذوق میزنه!

- دست آقا نیما موقع باز کردن قوطی کنسرو زخمی میشه و خودش اون رو پانسمان میکنه! بعدها این دست پانسمانی رو که بعداً یه لکه ی خون هم روی بانداژ اون دیده میشه زیاد می بینیم حتی توی یه تابلو نقاشی روی دیوار خونه ی استاد. خب، که چی؟! ... متوجه نشدین ... نوک انگشت نیما زخمی شد و حتی توی دهنش کرد اما پانسمان بالاتر قرار گرفته و لکه ی خون هیچ ربطی به جای زخم اول نداره!!!

- صندلی که نیما توی تابلو نقاشی روی دیوار خونه استاد روش نشسته ( هرچند چهره ی نیما پاک شده) - با همون دست بانداژ شده کذایی - اصلاً از نظر زمانی با تاریخ زندیه و یا قاجار جور در نمیاد. در واقع این مدل صندلی در اواسط دهه 1960 میلادی ابداع شده.

خب این هم از سوتی های سریال!

- یه نکته هم درباره ی انیمیشن تبلیغ برنج طوبی : بدون شک اون آقا رستم ( قهرمان اسطوره ای و ملی ما ) هست که خانم محترم جوری کتاب رو روش می بنده که دک و پوز بیچاره به هم می ریزه! شاید این حرف سخت گیرانه باشه اما این نحوه ی نمایش یه جور بی احترامی به نظر می رسه.

خب، امیدوارم برید و یه نسخه اصل سریال رو بخرین و بعد از دیدن اون، یه جای خوب و مطمئن نگهداری کنین تا زمانیکه آرشیو شما کامل بشه. 


ادامه دارد ...



پ ن : شما که باور نکردین من و مهران مدیری با هم رفیقیم ؟! ... آفرین!
حالا گمون کنم از اینکه به من این پیشنهاد را داده بود پشیمون شده!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails