تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - مطالب ابر دزدی

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

پنجشنبه 8 اسفند 1392

دریغ از پارسال

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 


«سال سال این چند سال، امسال , پارسال , پیرارسال هر سال میگیم دریغ از پارسال...»
 

سالها قبل خبر از اختلاس 100 میلیون تومانی بود.
آن موقع که این خبر به رسانه ها درز کرده بود، دهان به دهان می چرخید. مردم با دهان باز و چشمان حیرت زده می گفتند: " 100 میلیون...."!!!

چند سال بعد کلاهبرداری 300 میلیونی تیتر رسانه ها شد.
باز همان دهان های باز و چشمان از حدقه در آمده :" 300 میلیون...."!!!

مدتی بعد؛
-:" 10 میلیارد ...."!!!

و بعدتر ؛
-:" 3 هزار میلیارد ..."!!!

و بعدترتر؛
-:" 9 هزار میلیارد ..."!!!

و ...   

و این قصه ادامه دارد! 

ما داریم بزرگ می شویم! عدد و رقم هایمان هم بزرگ و بزرگ تر می شوند! 
برای جامعه ی اسلامی ما این رکوردها در دست درازی به بیت المال و سرمایه کشور، مایه سرافکندگی است.
 اوضاع جوری شده است که روزنامه ها خبر دزدی و اختلاس زیر 10 میلیارد تومان را دیگر منتشر نمی کنند. آخر کسر شأن می شود!!!
ما مردم هم به این رقم های ناچیز توجه نمی کنیم!


ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

پنجشنبه 25 خرداد 1391

نکات امنیتی که بد نیست بدانید

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 

اگر شما جزو کسانی هستید که فکر می کنند شهر در امن و امان است و همه چیز گل و بلبل ... باید بگویم که سخت در اشتباه هستید!
دو شب پیش خودم با چشم خودم شاهد یک دستبرد مسلحانه و به سبک فیلم های اکشن پلیسی بودم. خدا را شکر که کسی صدمه جانی ندید.

متن حاضر را یکی از دوستان برایم ایمیل کرده که خواندنش را توصیه می کنم. لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

شنبه 4 مهر 1388

یک واقعیت دلخراش

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 


پرستار آمد توی مطب، کمی سرآسیمه بود.

به تجربه می دانستم وقتی با این حال وارد مطب می شوند می خواهند بگویند یک مریض بدحال آورده اند! بنابراین با عجله از جا بلند شدم.
توی سالن درمانگاه و روی زمین جا به جا خون ریخته و لخته شده بود. مسیر آن را به راحتی تا داخل اورژانس می شد دنبال کرد. باز هم طبق تجربه می دانستم با مریضی روبرو خواهم شد که تصادف کرده و یا چاقو خورده است.
حدسم درست بود. روی تخت جوانی متشخص، مرتب و شیک پوش خوابیده بود که لباسش خون آلود و پاره بود.

درحالیکه نفس نفس می زد و به وضوح وحشت زده بود شروع به حرف زدن کرد :

- : " خیابان شلوغ بود. نمی دانم از کدام طرف آمدند ...
دو نفر موتور سوار  بودند ...
... جلوی آن همه آدم می خواستند کیفم را بزنند ...
وقتی دیدند دارم مقاومت می کنم ... چاقو کشیدند و ..."!

 

کمی که آرام شد، با تلفن به خانواده اش خبر داد و دقایقی بعد خانواده ای با چشمان نگران و اشک آلود سرآسیمه وارد درمانگاه شدند و بخیه کردن بیمارشان را نگاه می کردند.

داستان نمایش تأسف آوری که بارها و بارها این روزها می شنویم و می بینیم. فقط بازیگرها و قصه گوهایش هربار فرق می کند! البته این نمایش برخلاف همه نمایش های دیگر واقعی است و قیمت آن جان و مال و آشفتگی روحی و روانی ملت است.
هرچند خوشبختانه این جوان دچار مشکل جدی نشد اما چه تضمینی است که یک شهروند بیگناه دیگر طعمه این اوباش و دزدان بی رحم نشود و آسیب نبیند؟! از کجا معلوم که این بلا بر سر هرکدام از ما و یا عزیزانمان نیاید؟؟؟!

نا امنی در شهر دارد آزار دهنده می شود. عزیزان مسئول انشاء ا... که حواسشان هست.

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails