تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - مطالب ابر دروغ

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

یکشنبه 14 اردیبهشت 1393

دم خروس و قسم حضرت عباس

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 



در حكایات قدیمی آمده مردی از خانه ای خروسی دزدید در كیسه ای انداخت و پا به فرار گذاشت. همسایه ها كه این صحنه را بدیدند، در پی او دویدند و بنای "دزد دزد" گذاشتند. در نیمه راه دزد بخت برگشته كه راه فرار را از دست داده و در بن بست گرفتار آمده بود با صدای بلند فریاد می زد "به حضرت عباس من خروسی ندزدیده ام"! اما در همان موقع مردم دم خروس را كه از كیسه بیرون آمده بود به وضوح می دیدند و در این بین مانده بودند حرمت قسم حضرت عباس را باور كنند یا دم خروس را كه از كیسه بیرون زده است؟!
این یک حکایت شیرین فارسی است که از دل آن ، ضرب المثل شیرین تر " دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را " بیرون آمده است.


مقام مسئول محترم می آید پشت تریبون یا توی تلویزیون، راست راست توی چشم مردم نگاه می كند (!) و موضوع را از اساس و بیخ و بن تكذیب می كند. اما غافل از اینكه درمیان مردم  برخی خود با چشم خود واقعیت را دیده اند.
حالا درست كه "شایعه پراكنی" و "یك كلاغ، چهل كلاغ كردن" متاسفانه در فرهنگ جامعه ما ریشه دارد اما ...
برادر من، "تا نباشد چیزكی ... مردم نگویند چیزها"!

حالا هی شما بخاطر مصلحت هایی كه واقعاً مصلحتی در آنها نیست، بیا و تكذیب كن! بگو شایعه است! بگو دروغ است! با منتشر كننده ی این خبرها برخورد می كنیم و پدرش را در می آوریم! و ....
اما ...
فردا كه واقعیت ها از پرده بیرون آمد، آن وقت چه می خواهی بگویی؟! جواب مردم و خدای مردم و وجدان خودت را چه خواهی داد؟ جواب كسانیكه بدلیل عدم اطلاع رسانی ما دچار مشكل و آسیب شده اند را چه كسی می دهد؟
فكر نمی كنید برای همین است كه مردم اعتماد خود را به گفته های مسئولین از دست داده اند. برای همین است كه به قول شما دروغ های بی بی سی و VOA و ... را باور می كنند اما حرف راست رسانه های خودمان را قبول نمی كنند.

نه، واقعاً به این چیزها فكر می كنی؟!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

دوشنبه 2 دی 1392

به همسرتان دروغ بگویید!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 

همین چند روز قبل توی درمانگاه بودم که یک دختربچه یک سال و نیمه را آوردند.
همراه کودک دو خانم بودند که یکی از آنها مادرش بود. مشکل دختربچه این بود که لیوان شیشه ای را شکسته بود و کف دستش با تکه شیشه زخم شده بود.

زخم خیلی جدی نبود و خوشبختانه شیشه هم در زخم باقی نمانده بود.

اما نکته جالب ماجرا این بود که مادر کودک از ترس به همسرش ماجرا را نگفته بود. احساس کردم بیشتر از آنکه نگران حال فرزندش باشد از دعوای شوهرش می ترسد. وقتی گفتم بهتر است ماجرا را صادقانه برای پدر بچه اش توضیح دهد گفت: « آقای دکتر شما مردها را نمی شناسید! خیلی بداخلاق و ترسناک هستند! ... من جرأت نمی کنم راستش را به او بگویم!»

همان موقع موبایل زن زنگ خورد. شوهرش بود! ظاهراً  پرسیده بود کجا هستند؟ شنیدم که زن گفت :« بچه را آورده ام پارک»!!!



خب این که به خیر گذشت! اما موارد زیادی دیده ام که خانم ها در مواقع مشابه ماجرا را به شوهرانشان نگفته اند و از او مخفی کرده اند. نمی دانم علت واقعی این مخفی کاریها و راست نگفتن ها چیست؟!

آیا ترس از پرخاشگری و خشونت مردان است که زنان را مجبور به پنهان کاری می کند؟
آیا زن ها از دروغ گفتن و یا دروغ شنیدن خوششان می آید؟!؟
آیا ....

هرچه که هست این کار می تواند خطرناک باشد و گاهی اوقات کار به جاهای باریک بکشد.

خانمی بود که زخم عمیق دست پسرش را خودش پانسمان کرده و از شوهرش مخفی کرده بود و گفته بود یک خراش جزئی است. نتیجه این شد که کودک بیچاره را با عفونت شدید به درمانگاه آوردند و چشمتان روز بد نبیند! یک جنجال درست و حسابی به پا شد!!!
 
مزاحمت ها و رابطه های مخفی هم همین سرنوشت را دارند. کسی مزاحم خانمی می شود و زن برای حفظ آبرو و یا ترس و ... موضوع را به همسرش اطلاع نمی دهد. فرد مزاحم از این نقطه ضعف استفاده می کند و گستاخ تر می شود و با تهدید و ... شروع به سوء استفاده بیشتر می کند.

می بینید از یک لیوان شکسته به کجا رسیدیم؟!

نکته اخلاقی داستان این که حقیقت اگرچه تلخ است ولی مخفی کاری و دروغ خوب نیست و بهتر است همیشه راست بگوییم. بخصوص به همسرمان


ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails