تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - مطالب ابر تبلیغ

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

جمعه 2 مهر 1389

درباره ی قهوه تلخ مدیری (1)

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: طنز، عمومی، 

سوتی ها و تکه های جالب و به یادماندنی سریال قهوه تلخ


دیشب مهران به موبایلم زنگ زد و بعد از کلی حال و احوال گفت توی وبلاگت درباره ی سریال جدید من «قهوه تلخ» تبلیغ کن. در مقابل قول داد یکی از اون شش تا آپارتمان رو به من بده! البته گفت این گفتگو بین خودمون باشه. فقط جان من ... جان من ... بگو کسی کپی نکنه!


مجموعه اول (قسمت 3 - 2 - 1 ) قهوه تلخ رو از بقالی سر کوچه خریدم!
تجربه ای که از خریدن فیلم های اورجینال خارجی داشتم، اینکه واقعاً کیفیت فیلم اصل یه چیز دیگه است. به همین خاطر بسته ی شیک و خوشگل قهوه ی تلخ رو باز کردم و سی دی اول رو گذاشتم توی دستگاه. ( بد نیست بدونید که دستگاه DVD player و تلویزیون من مارک SONY و جدیدترین و با کیفیت ترین مدل با یه صفحه ی بزرگ و شفاف هستش که فیلم دیدن با اون رو یه تجربه ی منحصر به فرد می کنه) انتظار داشتم با تعریفی که مهران از کیفیت نسخه اصل سریالش کرده بود، صفحه ی تلویزیون بترکه!
اما ...
نه اینکه کیفیت تصویر بد بود ... نه، ولی ... راستش اونجور که انتظار داشتم نبود. آره! خوب بود اما چیز خارق العاده ای نبود. مهران جان شاید من توقعم زیاد بوده ببخشید.


بگذریم ... از این قسمت های اول این نکته ها توجه من رو جلب کرد:

- آواز خوندن مدیری توی تیتراژ اول سریال نسبتاً خوب و دلنشین شده و به حس تاریخی و سنتی بودن کارش کمک می کنه. تجربه ی موفقی که از سریال «شب های برره» بدست اومده بود.


- معلومه که برای گریم و لباس بازیگرها خیلی کار شده. نکته جالب اینه که به جای فرق باز شده ی گیسوی بانوان درباری ایرانی آن زمان ( که ویژگی زیبا و منحصربه فرد ظاهر زنان آن دوره است) برای همگی خانم ها مشخصاً از پارچه های سیاه استفاده شده تا صدای بعضی ها در نیاد که : آی ... داد ... بیداد ...!!!

- ... « من آقا محمد خان قاجار هستم. ... مدرک هم دارم!» این تکه اگر در ایام  بعد از تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری پخش می شد ... احتمالاً مدیری بی مدیری!

- « داراب» ؟!؟ به نظر شما راز علاقه ی مدیری به استان فارس چیه؟ 

- توی سی دی شماره 2 یه تکه هست که رویا اتابکی (دختر دانشجوی تاریخ با بازی سحر جعفری) کتابی - مثلاً فرانسوی - رو به نیما (سیامک انصاری) نشون میده. وقتی دوربین نیمرخ رویا رو درحالیکه کتاب به دست داره نشون می ده، بطور کاملاً مشخصی تلاش هنرپیشه برای پوشوندن اسم کتاب با دست چپش رو می بینیم اما وقتی تصویر از روبرو نشون داده میشه جای دست چپ خانم عوض شده. دو - سه بار زاویه دوربین عوض میشه و این نکته حسابی لو میره و توی ذوق میزنه!

- دست آقا نیما موقع باز کردن قوطی کنسرو زخمی میشه و خودش اون رو پانسمان میکنه! بعدها این دست پانسمانی رو که بعداً یه لکه ی خون هم روی بانداژ اون دیده میشه زیاد می بینیم حتی توی یه تابلو نقاشی روی دیوار خونه ی استاد. خب، که چی؟! ... متوجه نشدین ... نوک انگشت نیما زخمی شد و حتی توی دهنش کرد اما پانسمان بالاتر قرار گرفته و لکه ی خون هیچ ربطی به جای زخم اول نداره!!!

- صندلی که نیما توی تابلو نقاشی روی دیوار خونه استاد روش نشسته ( هرچند چهره ی نیما پاک شده) - با همون دست بانداژ شده کذایی - اصلاً از نظر زمانی با تاریخ زندیه و یا قاجار جور در نمیاد. در واقع این مدل صندلی در اواسط دهه 1960 میلادی ابداع شده.

خب این هم از سوتی های سریال!

- یه نکته هم درباره ی انیمیشن تبلیغ برنج طوبی : بدون شک اون آقا رستم ( قهرمان اسطوره ای و ملی ما ) هست که خانم محترم جوری کتاب رو روش می بنده که دک و پوز بیچاره به هم می ریزه! شاید این حرف سخت گیرانه باشه اما این نحوه ی نمایش یه جور بی احترامی به نظر می رسه.

خب، امیدوارم برید و یه نسخه اصل سریال رو بخرین و بعد از دیدن اون، یه جای خوب و مطمئن نگهداری کنین تا زمانیکه آرشیو شما کامل بشه. 


ادامه دارد ...



پ ن : شما که باور نکردین من و مهران مدیری با هم رفیقیم ؟! ... آفرین!
حالا گمون کنم از اینکه به من این پیشنهاد را داده بود پشیمون شده!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails