تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - مطالب ابر آگاهی

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

شنبه 21 تیر 1393

همراهتان از پشت خنجر نزند!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، كامپیوتر و اینترنت، 

حكایت ما ایرانی ها خیلی بامزه است.
در چه موردی؟
در همه موارد! ... اما اینجا می خواهیم گیر بدهیم به موبایل!



این روزها دست هر بچه ای نگاه كنی، یك موبایل دستش می بینی! هركدام از ما حداقل یك یا دو گوشی و خط موبایل داریم و بلكه هم بیشتر!

خب!

روی گوشی تان، واتس آپ و وایبر و تانگو و ... دارید. انواع و اقسام فیلتر شكن و VPN هم دارید. یك خروار بازی هم دارید. تمام عكس ها و فیلم های خانوادگی و غیرخانوادگی خودتان را هم دارید. عضو انواع گروپ های فیس بوك و واتس آپ و توییتر و ... هم هستید. تازگی ها هم دارید نرم افزارهای بانكی را نصب می كنید. ماشاا... بانك ها هم كه با هم مسابقه گذاشته اند.

همه برنامه های ما یا مجانی و رایگان هستند و یا آنها هم كه پولی هستند را بصورت قاچاقی و قفل شكسته (به اصطلاح كرك شده) نصب كرده ایم. كدامیك از شما نرم افزارهایش و بخصوص آنتی ویروس اصل و اورژینال روی گوشی خودش دارد؟

خب! اینها كه گفتیم یعنی چه؟!
یعنی اینكه امنیت گوشی های ما خیلی خیلی ضعیف است. درحالیكه اطلاعات مهمی را در آنها ذخیره می كنیم اما به راحتی قابل نفوذ هستند. این دوست همراه ما، ابداً همراه مطمئن و خوبی نیست! باور كنید.

پ.ن: چه بخواهیم و چه نخواهیم، صنعت موبایل با سرعت زیاد درحال فراگیر شدن است. اما متأسفانه فرهنگ استفاده از آن و الزامات آن به هیچ عنوان به مردم آموزش داده نمی شود. هیچ دور نیست روزی كه آسیب های این بی خبری آشكار شود. ببینید كی این تذكر را دادیم.

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

شنبه 19 بهمن 1392

چقدر جنس مخالف را می شناسیم؟

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 



یكی از همكاران كه مدرس درس جمعیت شناسی و تنظیم خانواده بود به من زنگ زد و گفت بعلت كار ضروری كه برایش پیش آمده نمی تواند تا آخر ترم كلاسش را تمام كند. از من خواست به جای او درس بدهم و كلاسش را تمام كنم.
هفته ی گذشته برگه های امتحان پایان ترم دانشجوها را تصحیح كردم و نمره هایشان را فرستادم.

متوجه نكته جالبی شدم و آن اینكه علیرغم اینكه همه فكر می كنند چشم و گوش جوانان و بچه های این دوره و زمانه در مورد مسایل تولید مثل  و جنسی حسابی باز شده اما متأسفانه هنوز عده قابل توجهی هستند كه اطلاعات كافی ندارند. آدم از دیدن برگه بعضی از دانشجوها و اشتباهات فاحش آنها در پاسخ به سئوالات از خنده روده بر می شد.

نتیجه این می شود كه پسر و دختر ما ازدواج می كنند اما آگاهی درستی از این دستگاههای مهم بدن خود و جنس مخالف خود ندارند. متأسفانه منبع مطمئن و دردسترسی هم برای پاسخگویی به این مسایل وجود ندارد.

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

پنجشنبه 2 تیر 1390

روزی که امیرکبیر گریست

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 


لطفاً این مطلب را بخوانید و به دوستان خود توصیه کنید. کافی است کمی غیرت و انسانیت و عشق به وطن در قلبتان باقی مانده باشد تا از درون آتش بگیرید و افسوس بخورید که چرا او و امثال او دیگر در میان ما نیستند.

سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد.
در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود.

هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند.

روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مى‌شود. امیر فریاد کشید: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌اى باید پنج تومان هم جریمه بدهی.. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم.. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد...

در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى از بیمارى آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هاى‌هاى مى‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچه‌ى شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست.

امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم.
میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند.

امیر با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم.. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ایرانى‌ها اولاد حقیقى من هستند و من از این مى‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند.

روحش شاد و یادش گرامی


پ ن : حتماً می دانید که او بود که آموزش عالی و دانشگاه را وارد ایران کرد. و حتماً می دانید که عده ای قدرت طلب و کوته فکر فاسد که اتفاقاً هموطنش بودند، خون پاکش را ریختند تا مبادا مردم را آگاه و توانمند کند. مردم وقتی بدانند زیر بار زر و زور نمی روند و محتاج و منت کش و توسری خور نخواهند بود.

یعنی خون امیرکبیر و بزرگانی مانند او هنوز در این خاک جریان دارد؟!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails