تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - مطالب ابر آتش

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

پنجشنبه 15 مرداد 1394

دلم می سوزد از باغی كه می سوزد

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عکس، طبیعت، اخبار و رویدادها، 



آتش سوزی گسترده در جنگلهای كوهدشت!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

دوشنبه 14 بهمن 1392

یك شب آتش در بهارستان فتاد

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: طنز، 

امیر وفایی در بخش طنزانه روزنامه قانون مطلب طنزی نوشته كه با مزه است. آنرا بدون كم و كاست اینجا می گذارم؛



تغییر دكوراسیون داخلی صحن علنی مجلس شورای اسلامی، به سوژه بحث نادر قاضی‌پور- نماینده مردم ارومیه- و رئیس مجلس تبدیل شد.
آقای قاضی پور را كه حتما می‌شناسید؟ همان نماینده كوتاه قامت اما چابكی كه در جریان رای اعتماد به وزرا حتی از وزیر آموزش و پرورش هم می‌پرسید "چه برنامه‌ای برای احیای دریاچه ارومیه دارید؟" در این مجادله قاضی‌پور معتقد بود با نصب دیوارها و گل های جدید در صحن علنی، راه فرار نمایندگان در صورت رخ دادن حوادث غیر مترقبه بسته شده. او در تذكری به لاریجانی گفت: «شما با این طراحی جدید جایی که برای عبور آتش‌نشان‌ها در قسمت در شرقی در نظرگرفته شده بود را بسته‌اید. الان جان نمایندگان در خطر است. آنها موقع خطر از کجا فرار کنند؟» رئیس مجلس هم در پاسخ به قاضی پور گفت: «شما نگران جانتان نباشید. برای شما یک بخش آتش‌نشانی درست می‌کنیم.» درادامه قاضی پور هم تاكید كرد كه خودش دوره آتش‌نشانی دیده و اگر لاریجانی آتش بگیرد می تواند او را نجات بدهد.
معمولا در خانه ملت هیچ كاری بدون حساب و كتاب انجام نمی‌شود و به نظر می‌رسد بستن در مربوط به ورود آتش‌نشانان هم پس از حادثه خیابان جمهوری كاملا عامدانه صورت گرفته. اعضای هیأت رئیسه مجلس در نشستی خصوصی به این نتیجه رسیدند كه اگر خدایی نكرده آتش‌سوزی اتفاق بیفتد، شاید خودشان بتوانند جانشان را نجات بدهند اما با دخالت آتش‌نشانی چاره‌ای غیر از پرواز از پشت بام مجلس برایشان باقی نمی‌ماند. در همین راستا گویا در مسیر ویژه‌ای كه برای دسترسی سریع آتش‌نشانان در نزدیكی مجلس در نظر گرفته شده بود هم چاله‌های عمیقی حفر شده و روی آنها را با برگ پوشانده‌اند.
واقعا چه خاكی به سرمان بریزیم اگر خدایی نكرده آتش سوزی در مجلس اتفاق بیفتد؟ درست است كه استعمال دخانیات در صحن علنی قدغن است اما دیده شده كه بعضی از نمایندگان در زمان كوتاه استراحت و تنفس، با كبریت بازی می‌كنند. در این صورت با توجه به اشتعال‌زا بودن اكثر نمایندگان، آتش به سرعت در سراسر صحن پخش می‌شود و...


 لاریجانی: دوستان اگر موافق باشید با توجه به وقوع آتش‌سوزی و جزغاله شدن عن‌قریب همه نمایندگان، ادامه جلسه رو به زمان دیگری موكول كنیم. رای‌گیری آغاز شد... لطفا نظم رو رعایت كنید... از سر جاتون بلند نشید... رای‌گیری كامپیوتریه.
(صدای كوچك‌زاده در میانه زبانه‌های آتش شنیده می‌شود كه به زمین و زمان فحش می‌دهد).
توكلی: من تذكر دارم... تذكر دارم ... آی سوختم م م م.
لاریجانی: میكروفون ایشون رو باز كنید.
توكلی: (همزمان با اینكه سعی می‌كند با ضربات متعدد كف دست، پاچه شلوارش را خاموش كند می‌گوید) آقا این برنامه بودجه مشكل داره. نماینده‌ها اگه تصویبش كنن خیانت كردن.
لاریجانی: تعطیلی جلسه تصویب شد... فرار كنید. بگید آلارم‌های خطر رو فعال كنند.
حداد عادل:‌ (در حالی‌كه از روی میزها می‌دود) آلارم نه... معادل فارسی‌اش هشداره.
(كلمات كوچك‌زاده لحظه به لحظه ركیك‌تر می‌شوند. قاضی پور دیوار راست را می‌گیرد، بالا می‌رود و از سوراخ كوچك هواكش خارج می‌شود. همه برای چند ثانیه می‌ایستند و با حیرت به او نگاه می‌كنند).
حداد عادل: بگریزید... به سمت درهای خروجی گسیل شوید. (ناگهان خودش را در میان شعله‌های آتش می‌بیند.) كمك... كمك... هِلپ، هِلپ... پیلیز هلپ می... آی دُنت وانت تو دای.
(همه از صحن خارج می‌شوند اما مطهری سرجایش نشسته و با افسوس سر تكان می‌دهد)
مطهری: واقعا متاسفم. هفته پیش كه همین جوری الكی سه روز تعطیل بود. امروز رو هم پیچوندن؟!

و در آخر اگر نیستان زمان مولانا را همان بهارستان امروز در نظر بگیریم، درمی‌یابیم كه ایشان چه نیكو چنین روزهایی را پیش‌بینی كرده بود. آنجا كه ترجمه امروزی شعر استاد اینگونه ما را حیرت زده می‌كند:
یك شب آتش در بهارستان فتاد
سوخت چون شمعی كه بر تنبان فتاد
شعله چون سرگرم كار خویش شد
كوچك‌زاده فحشی داد و جیم شد

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

جمعه 21 مرداد 1390

قصه ی یک تغییر

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: داستان، 

توجه: دوستانی که بچه ی کوچک دارند، دوستانی که دل کوچک دارند، آنها که روح لطیف و حساسی دارند از خواندن این مطلب خودداری کنند!

به نظر شما قوی ترین غریزه و احساس در دنیا چیست؟
مطمئن هستم  که مثال های مختلفی خواهید زد، اما بدون شک همگی قبول داریم که «احساس مادر به فرزند» یکی از بهترین پاسخ هاست. یک احساس بسیار قوی و محبت شدید!


گروهی از دانشمندان تصمیم گرفتند ببینند آیا این حس «مادری» قابل تغییر هست یا نه؟!
برای رسیدن به پاسخ این سئوال آزمایش بسیار سخت و وحشتناکی را طراحی کردند.

یک قفس آهنی درست کردند و توی آن یک میمون مادر و فرزندش را قرار دادند. میمون مادر درحالیکه با اضطراب دانشمندان را نگاه می کرد، محکم فرزندش را بغل کرده بود و حسابی مراقب آن بود. 

آزمایش شروع شد: 

زیر قفس شعله های آتش را روشن کردند!
طولی نکشید که میله های آهنی قفس کم کم شروع کردند به داغ شدن. میمون مادر درحالیکه همچنان بچه اش را در بغل داشت از این سوی قفس به آن سو می دوید، بلکه آنطرف قفس میله ها کمی خنک تر باشند و پایش را نسوزانند.
مدت کوتاهی گذشت ... تمام میله ها بسیار داغ شده بودند.
میمون مادر از درد و ناامیدی به طرف دانشمندان که او را نگاه می کردند جیغ می زد و بالا و پایین می پرید. میله های دیوار و سقف قفس هم داغ بودند. به نظر هیچ راه چاره ای نبود!
کم کم بوی سوختگی توی هوا می پیچید. عده ای از دانشمندان که دلشان سوخته بود می خواستند آزمایش را متوقف کنند. اما بقیه مخالفت کردند. «بگذار ببینیم آخرش چه می شود!» 
ناگهان ...
میمون مادر بچه اش را که حسابی ترسیده بود و به او چسبیده بود به زور از خودش جدا کرد، روی میله های داغ گذاشت و بی توجه به زجه هایش، روی آن ایستاد و اندکی از سوزش زخم های کف پایش آسوده شد ....


پ ن : ممکن است از خواندن این داستان کوتاه ناراحت شده باشید. شاید توی دلتان مرا لعنت کرده اید که چرا با این داستان غیر واقعی خاطر شما را رنجانده ام. اصلاً مگر چنین چیزی می شود؟! 
اما دوستان این قصه سمبلی است از واقعیت های به مراتب تلخ تر و سیاه تر در اطراف ما. روح هر انسان بسیار پاک تر و لطیف تر و زیباتر از رابطه ی مادر و فرزندش است. چه می شود که این روح پاک و لطیف، دروغ می گوید، ظلم می کند، فحش و ناسزا می دهد، دزدی می کند، آدم می کشد و ... ؟! به عبارت دیگر ما انسان ها به راحتی ارزشمندترین چیزهای خودمان را داریم قربانی می کنیم.
ما که اینگونه نبودیم پس چرا تغییر کرده ایم؟!؟

راستی اگر خواندن این داستان کوچکترین احساس ترحم و غم در شما ایجاد نکرد ... مراقب خودتان باشید. چون این علامت سنگدل شدن شماست! شاید اگر روزی مجبور شوید شما هم ....!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails