تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - مطالب هرمزگان

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!



عصر روز گذشته طی یك حادثه دلخراش انفجار یك كپسول گاز در منزل باعث شد 5 نفر از اعضای یك خانواده در شهرستان خمیر استان هرمزگان دچار سوختگی شدید شوند. در بین سانحه دیدگان از كودك 2 ساله، مادر خانواده و ... دیده می شوند.
متأسفانه یك نفر دیگر هم كه برای كمك به این خانواده اقدام كرده بود دچار سوختگی شده است.
در حال حاضر مصدومان به بیمارستان شهید محمدی بندرعباس منتقل شده و  تحت درمان هستند. حال برخی از آنها وخیم گزارش شده است.

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

جمعه 2 اسفند 1392

می شود؟ ... نمی شود!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: اخبار و رویدادها، عمومی، هرمزگان، مناسبتها، 


رئیس جمهور محترم و هیئت دولت، قرار است چند روز آینده به استان هرمزگان سفر كند. بعد از خوزستان، این دومین "سفر استانی" دولت جدید. دولت تدبیر و امید است!

این "سفرهای استانی" هم برای خودش حكایتی است. یادگار دولت آقای احمدی نژاد!
دولت قبل یادگارهای زیادی برای دولتمردان بعد از خود گذاشت. یارانه های نقدی، مسكن مهر، ... و همین سفرهای استانی!



در گذشته هجوم مردم در خیابان ها و دویدن دنبال ماشین آقای رئیس جمهور را از تلویزیون و سایر رسانه ها زیاد دیده ایم.
برخی آنرا این گونه تحلیل می كردند كه مردم علاقه زیادی به رئیس جمهور دارند. رئیس جمهور "مردمی" است و ...!
برخی هم آنرا نوعی تحقیر ملت تفسیر می كردند.
برخی می گفتند استقبال كننده ها بیشتر بچه مدرسه ای ها و سربازهای پادگانها هستند! و این تجمع در واقع نوعی نمایش برای محبوبیت و مقبولیت دولت است!
كسی نمی پرسید همان كسانی كه دنبال ماشین آقای احمدی نژاد می دویدند حالا دنبال ماشین آقای دكتر روحانی می دوند و فردا ....



آیا موضوع علاقه ی مردم است؟ فقر و نیاز آنهاست؟ برایشان عادت شده است؟ و یا ....
از سوی دیگر استاندارها و فرماندارها و ... استانها هم گویا مسابقه داشتند. هرچه استقبال به اصطلاح "باشكوه تر" بود، امید كسب امتیازها و مساعدت (!) های دولتی بیشتر!
راستی وقتی كه امامان معصوم ما (علیهما السلام) مردم را از این گونه كارها نهی می كردند، تكلیف ما كه مثلاً رهرو آنها هستیم چیست؟

 بگذریم،
این سفرها و این "استقبال های پرشور مردمی" هرچه كه بودند، طرفدارها و منتقدهای سرسخت خودش را داشتند و دارند.

راستش می خواستم از رئیس جمهور محترم درخواست كنم، در آستانه سفر به هرمزگان از استاندار و سایر مسئولین بخواهند مانند دولت قبل عمل نكنند!
كاری نكنند كه یك پیرمرد رنجور نامه به دست دنبال ماشین شما بدود. كاری نكنند كه یك مادر سرپرست خانوار برای 100 هزار تومان وام توی خاك و خل زیر دست و پا له شود! اتوبوس نفرستند دانش آموزان و سربازها را بیاورند كنار خیابان! و ....

می خواستم خواهش كنم شما متفاوت باشید.
بگذارید مردم ما، نیازمندان ما، یاد بگیرند كه ارزش و كرامت انسان خیلی بالاتر از این حرفهاست.
به مردم یاد بدهید كه فقط خداوند متعال جایگاه كرنش و تعظیم دارد و بس و همه ی ما بنده ی او هستیم و لاغیر. برای نشان دادن محبوبیت و پشتوانه مردمی داشتن راههای دیگری هم هست.
بگذارید مردم بدانند جمهوری اسلامی یعنی چه؟! انقلاب پا برهنه ها و زاغه نشین ها چه معنی و مفهومی داشت؟!



اما می دانم كه نمی شود!
هزار و یك دلیل دارد كه نمی شود!
حداقل به این زودی ها ...،
قفل ها بیشمارند! هزاران هزار كلید می خواهیم!
... هنوز هم باید صبر كرد و آه از دل بركشید!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

سه شنبه 16 مهر 1392

وقتی 21 می شود 10 هزار

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: اخبار و رویدادها، عمومی، هرمزگان، 


چند سال پیش در گذشته ای نه چندان دور... البته نه آنقدرها هم خیلی دور ، انتظار حركت های دسته جمعی و یك دست در هرمزگان، حتی برای خوشبین ترین آدم ها، چیزی بود در حد خواب و رویایی دست نیافتنی!
باید اعتراف كرد كه تنها مثال و نمونه ( و شاید خنده دار ترین آنها) از اتحاد ما هرمزگانیها (یا بندری ها) ، دعواها و لشكر كشی های محله ای دوران كودكی مان بود! كه البته آن هم دیگر به تاریخ پیوسته بود و كمتر از آن نشانی می دیدیم و باید در خاطره های دور از اتحاد و همبستگی بچه های محله یاد می كردیم.
حالا ظاهراً ما متمدن شده بودیم اما در واقع، از هم گسسته، تنها و بدون پشتیبانی از یكدیگر.

نتیجه چه شد؟
ما جمع بودیم، اما تنها و بی یاور. تحصیل كرده شده بودیم اما بدون وابستگی و دلبستگی. برخی ظاهراً سرمایه دار بودیم اما بدون پشتوانه.
حالا دیگر به راحتی می شد استاندار و فرماندار و  مسئولین دستگاهها و سازمان های ربز و درشت را از خارج استان با اتوبوس و مینی بوس به اینجا آورد و صدای كسی هم در نیاید. عبارت «شما نمی توانید!»  پتكی شده بود كه مدام توی سرمان می كوبیدند و هیچ كدام «آخ» هم نمی توانستیم بگوییم!
دردآور اینكه حتی خیلی از ما این را باور كرده بودیم. راست می گویند؛ ما نمی توانیم!

فولاد را بردند مباركه اصفهان، فاریاب را دادند به كرمان،  فلان چیز را به ... و .... را به ....! 
«اینها را شما می خواهید چه كنید؟»
گاز لوله كشی برای چه می خواهید؟ كوچه های شهرهای شما تنگ و كج است!!! تأسیسات فولاد اینجا زنگ می زند!!!
كسی نپرسید چرا استاندارهای غیر بومی ما همگی بلااستثناء بعد از اینجا سر از وزارت و وكالت در سطوح بالای ملی در می آورند اما چند استاندار بومی سرنوشت مشابه اینها را داشته اند؟ آیا هرمزگان آزمایشگاه و كلاس درس است برای برخی عزیزان؟ ... پس سهم مردم آن چه می شود؟

پشت همه اینها یك پیام بود: «شما نمی توانید»!
و كم كم ما شدیم « ناتوان»!!!

بگذریم. سرتان را درد نیاورم.

روزی دوست عزیزی زنگ زد؛ «شنیده ای یك سردار رشید جمهوری اسلامی درباره استان ما چه گفته؟»
بله! شنیده بودم و حسابی دلگیر شده بودم.
- : « یك نامه نوشته ایم و می خواهیم آنرا منتشر كنیم. حاضری اسم شما هم زیر آن باشد؟»
گفتم برایم بفرست، تا آنرا بخوانم. برایم فرستاد و چند پیشنهاد برای تغییر جزئی متن نامه دادم و در نهایت آنرا امضا كردم.
بیست و یك نفر شده بودیم! و نامه با امضای ما 21 نفر منتشر شد. (اینجا)

یادش به خیر! یكی از دوستان خصوصی آمد و گفت نترسیدی نامه را امضا كردی؟!
- : « برای چه بترسیم؟! مگر چه گفته ایم؟ به كسی توهین كرد ه ایم؟ حرف خلاف زده ایم؟ ...»
و بنازم انسانیت، شرافت و شهامت سردار رشید را، كه آمد توی رسانه ها و گفت معذرت می خواهم. روزنامه ها حرف مرا بد منعكس كرده اند. هرگز قصد توهین به مردم شریف هرمزگان را نداشته ام و ....


و امروز ...

ده هزار نفر تومار امضا می كنند (اینجا)، هزاران نفر پیامك و فیـس بـو ك و ... می فرستند. روزنامه ها و نشریات و سایت ها مطلب منتشر می كنند.
این اتفاق غرورآفرین است. این حركت چیزی شبیه معجزه است. آغاز درخشانی برای پایان همه یأس ها و ناامیدی های این استان عزیز است كه بدون شك در نهایت سودش برای ایران و كل ملت ما خواهد بود. محال است در كشوری چند استان «محروم و ناتوان» (!) باشند و آن مملكت فقط روی دوش چند استان «توانمند» (!) كار و اموراتش به خیر و خوشی بگذرد!

هرچند راه دراز است و كارهای بسیاری باید انجام دهیم. این مسیر قدم های محكم و استوار ما را طلب می كند.

وقتی 21 می شود 10 هزار و بلكه بیشتر ...

هرمزگان باید به فرزندان خودش افتخار كند  و امیدوار باشد.

  

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

شنبه 13 مهر 1392

كاش ... كاش ...

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: اخبار و رویدادها، عمومی، هرمزگان، 

ای كاش لر بودیم.
آنوقت نماینده مان جرأت داشت كه دیگران را با چماق لری تهدید كند.

ای كاش تهرانی بودیم.
آنوقت همه چیز مال ما میشد.

ای كاش فارس (!) بودیم.
آنوقت تا ابد خلیج فارس می شد مال ما.

ای كاش آذری بودیم.
آنوقت نماینده مان اگر مخالفت یا موافقت نمی كرد حداقل سئوال می پرسید.



مثلاً این سئوالها را می پرسید:

  • آقای استان فارس؛ شما از اتصال به دریا چه نفعی می خواهید ببرید كه مسئولین ما بعد از این همه سال، از اول تاریخ تا الان، نتوانسته اند برای این استان بدست بیاورند؟ لطفا یك نفر از شما كه با انصاف است به ما بفهماند كه جریان چیست كه این چند سال برای رسیدن به دریا این همه جان كندید و دست و پا زدید و حالا بالاخره موفق شدید؟

  • لطفاً بفرمایید برنامه ی شما از این به بعد چه می باشد؟

  • آقای نماینده، آقای استاندار؛ شما در قبال این چندصد كیلومتر ناقابل چه امتیازی گرفته اید؟ لطفاً مشخص فرمایید برای خودتان امتیاز گرفته اید یا برای استان هرمزگان؟ ... اصلاً امتیازی گرفته اید؟؟؟ ... هیچ هیچی ؟؟؟

  • آقای نماینده؛ هنوز هم اعتقاد دارید كه مشكل آقای احمدی نژاد و دوستانش بودند كه به بحث جدا كردن پارسیان از هرمزگان دامن می زدند؟

  • آقای مسئول، جناب استاندار؛ نماینده ی فارس در مصاحبه مدام از عبارت «استان توانمند فارس» دم می زند. و بدون شك توانمندی آنها الان حسابی آشكار شده است. چرا ما ناتوان هستیم؟ چرا نتیجه ی فعالیت شما باعث رشد و توانمندی استان هرمزگان نشده و معلوم نیست هم بشود؟ با این حساب اگر همین روزها قشم را رسماً بدهند به اصفهان، كیش را به تهران، میناب را به كرمان و ... نباید تعجب كنیم؟!؟

  • آقای روشنفكر، آقای سردبیر و مدیر مسئول، آقای مردم؛ توسری خوردن و توهین از این بیشتر؟ مشكل ابداً یك تكه كوچك از خاك نیست. بلكه درد ریشه دارتر و عمیق تر از این حرفهاست. كسی آنرا درك می كند؟


باورتان می شود؟ دلمان خوش بود اگر كسی بود كه این سئوالها را فقط می پرسید. پیگیری برای پاسخ پیشكش! ... كاش ...


پ ن : علی رغم برخی حرف و حدیث ها و حاشیه ها، شخصا ارادت زیادی به آقای قاضی پور، نماینده محترم اردبیل دارم. نمی ترسد، فریاد خودش را می زند. حنجره اش را پاره می كند اما ساكت نمی نشیند. كاش ذره ای از غیرت و شهامتش در وجود ما بود.



ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

یکشنبه 22 مرداد 1391

دنیای خاکی خاکی!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: اخبار و رویدادها، عکس، هرمزگان، 

خب این هم یک عصر دل انگیز در بندرعباس،



که تا چشم کار می کنه گرد و خاکه. البته به قول کارشناسها بهتره بگیم : « ریز گرد»!
در چشم به هم زدنی آسمون صاف و آفتابی تبدیل شد به این چیزی که می بینید.
این عکس رو تازه تازه و داغ می ذارم براتون. می تونید خبرش رو توی اخبار سراسری امشب و یا روزنامه های فردا ببینید!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails