تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - مطالب طنز

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

سه شنبه 9 آذر 1389

رسم زیبای هدیه دادن!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: طنز، عکس، 



این تصویری از ماشین ملی ما سمند است. همانطور که می دانید تازگی ها یکی از اینها را به نخست وزیر لبنان هدیه داده اند. رسم زیبای هدیه دادن که باعث الفت و محبت بین قلب ها می شود.
می گویند آقای سعد حریری آنچنان از این هدیه خوشش آمده بود که از پشت فرمان آن به هیچ قیمت پایین نمی آمد. یک منبع آگاه ابراز داشته شاید اصلاً ایشان بلیط پرواز برگشتنش به لبنان را کنسل کند و از راه زمینی، با سورن جدیدش،  برگردد! 

جالب است بدانید در راستای این حرکت انسان دوستانه ی دولتمردان ما، جعفر آقا مکانیک محله ی ما که استاد درجه یک نصب سیستم گازسوز LPG است به آقای حریری پیغام داده حاضر است به رایگان سورن ایشان را گازسوز کند تا اگر سهمیه بنزینش تمام شد در راه نماند! همچنین ننه کلثوم قول داده یک جفت عروسک کاموایی برای آویزان کردن از آیینه جلو ایشان ببافد. البته پیش بینی می شود سیل این پیشنهادات محبت آمیز همچنان ادامه داشته باشد.

آهان، راستی نمی دانیم چرا این آقای حریری حسابی داشت توی جعبه عقب، کاپوت جلو، توی داشبورد و زیر صندلی های ماشینش را نگاه و وارسی می کرد؟!
دیگر داشت کم کم از این رفتار ایشان عصبانی می شدیم. یعنی می خواهد مطمئن شود ماشین نو و دست اول است و تصادفی و رنگ خورده نیست؟ آخر مگر کسی دندان اسب پیشکشی را می شمارد؟ ... و یا شاید هم می ترسید نکند ما قصد داریم مثل پدرش بلایی سرش در بیاوریم! آخر مگر نمی داند که ما دلمان نمی آید یک سمند صفر و خشک را منفجر کنیم؟ مردم عجب بی ملاحظه هستند!



اما دوست آگاه و نکته سنجی ما را روشن کرد و از شر این افکار نادرست تفرقه آمیز نجات داد؛ ماجرا این است که چند وقت پیش به خانم یکی از مقامات کشور برادر، افغانستان، یک چادر مشکی هدیه داده بودیم که گویا در میان چادر تا خورده اشتباهی مقادیری پول نقد هم وجود داشته (!)، حالا لابد برادر حریری فکر کرده بود... بعله ... اما زهی خیال باطل! 


بگذریم ....



این عکس هم اصلاً ربطی به زیر سئوال بردن کیفیت تولیدات داخلی ندارد. فقط خواستیم بگوییم خیلی بد است آدم نمک بخورد و نمکدان را ... با نوشتن این همه شعار و مطلب رنگی کند. مگر نه؟!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

سه شنبه 25 آبان 1389

عیدتون مبارک

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: طنز، مناسبتها، 

- : " چی شده؟ ... خب عید هست که باشه ... عیدتون مبارک! ... حالا چرا دارین اینجوری چپ چپ نیگام می کنین؟!؟ ... مامان ... من از اینا می ترسم... بع " !!!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

سه شنبه 18 آبان 1389

گران قیمت ترین قهوه دنیا

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عجیب و شگفت انگیز، طنز، 


جایتان خالی امشب داشتیم با خانواده سری جدید (سری هفتم) قهوه ی تلخ را که بعد از چند روز تأخیر به مغازه ها آمده بود تماشا می کردیم. 

دلتان را صابون نزنید که این بار هم بخواهم داغ داغ قبل از بقیه سایت ها یک سوتی از آنرا برایتان بگویم، چون هر بچه ای می فهمد که لب تاپی که شارژش تمام شده بود و برقی هم که در آن زمان وجود ندارد، چطور دوباره روشن شده و کار می کند؟! و یا اینکه در قسمت های گذشته گفته می شود که به غیر از یک نفر هیچ کس در دربار سواد خواندن و نوشتن ندارد اما اینجا "دامبول" هم می تواند متن و امضای سند یونان را برای شاه بخواند! و یا وقتی برای بار اول اسم یونان به گوش درباریان می خورد، هیچ کس آنرا نمی شناسد ( شاید چون به قول مستشار، هنوز بوجود نیامده و قرار است 50 سال دیگر توسط همین جناب بلوتوث بنا شود!) اما جناب دامبول رفیقی یونانی داشته به نام «زوربا»!!! شاید دامبول هم از آینده و یا از گذشته آمده است؟!  

اوه، ... می بینید؟ مرا به حرف گرفته اید و دارید مفت مفت تخلیه اطلاعاتی ام می کنید. لااقل بگذارید فرنگی ها این کار را بکنند، همچنانکه رامین عزیز گفته! اینجا

همچنین فعلاً از ورود دراماتیک، باشکوه و نفس گیر "بلوتوث کبیر" (مهران مدیری) هم حرفی نمی زنیم که به قول کارشناس ما، شاید این تأخیر چند روزه در پخش سریال، درست قبل از قسمتی که مدیری وارد ماجرا می شود، عمدی بوده و برای داغ کردن عطش و اشتیاق بیننده باشد و برای اینکه بار احساسی این ورود به داستان دراماتیک تر شود. ا... اعلم!  

کاری هم به اداره شعر و ترب همایونی نداریم که  اشتباهی مشابه فرهنگ و ارشاد خودمان است و چقدر مسئولین آن با ادب تشریف دارند همچون بابا شاه قند و عسل! اصلاً اصلاً هم درباره اینکه رسماً به اهمیت کلاس خصوصی مخ زنی و دختربازی برای بزرگان اشاره می شود نداریم. به ما چه که جناب مستشار هم یکی دو بار از کوره به در رفت و از کلمات و الفاظ خشونت آمیز استفاده کرد (کوفت!) و این نشان می دهد که کاسه ی صبرش از شنیدن «پدر سوخته» های مسلسل وار پر شده. کیه ؟ کییییییییییییییییییییییییییییییه ؟!

طبق معمول نکات ظریف، تکه ها و کلمات قصار بسیار بودند. در کل  بسی حالش را بردیم و از خنده اشک در چشم آوردیم. آه ه ه ه ه !!! 

سپاس مهران جان . آه ه ه ه  


اما ...
تیتر این مطلب هیچ ربطی به قهوه ی تلخ نداشت!

گران ترین قهوه ی دنیا Kopi Luwak نام دارد. که در اندونزی و مالزی تولید می شود.
قیمت نیم کیلو از این قهوه، بیش از 160 هزار تومان ناقابل است. معادل سهم نقدی یارانه های یک خانواده 4 نفره، البته تا این لحظه!
اگر بدانید که یک جانور گربه سان کوچک به نام  Asian palm civet این دانه های قوه را میل نموده و سپس همراه [...] خود دفع می کند  و آنوقت اینها را جمع آوری می کنند و در بسته بندی های زیبا می فروشند و ملت پولدار، برای آن سر و دست می شکنند، چه حالی پیدا می کنید؟ 


باز هم هوس قهوه ی تلخ دارید؟!


پ ن : 
انتخاب اسامی و عبارات در قهوه تلخ آنچنان بی حساب و کتاب نیست. مثلاً تکه هایی از ترانه های معروف ( بابا تو دیگه کی هستی ؟ دست شیطونو بستی! و ....) و یا انتخاب اسم زوربا برای یک شخصیت یونانی!  اینجا را ببینید.

راستی اگر زحمتی نیست، لطفاً در نظر سنجی ما شرکت کنید. همین پایین، گوشه ی سمت چپ! ممنون!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

یکشنبه 9 آبان 1389

مغز ... پَر!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: طنز، 



وزیرعلوم، تحقیقات و فناوری گفت: آمارهای صندوق بین المللی پول در مورد مهاجرت نخبگان مربوط به سال 1990یعنی بیست سال گذشته و آمار اداره گذرنامه نیز مربوط به 11سال گذشته است که اکنون مورد استناد برخی افراد در فضای رسانه ای است.



به گزارش خبرگزاری مهر، کامران دانشجو در پنجاه و یکمین نشست مدیران کل وزارتی و روسای حوزه های ریاست سازمانها و نهادها که در محل وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برگزارشد، با انتقاد از برخی افراد برای تکرار و بزرگنمایی واژه فرارمغزها گفت: بسیاری از آمارهایی که در این خصوص ارائه می شود غیرواقعی و مربوط به ده تا بیست سال گذشته است که حتی اگر امر بر صحت آنها در همان زمان انتشار بگذاریم که این هم جای شک و شبهه فراوان دارد، معلوم نیست این آمارها با چه هدفی الان و در حالی که دو دهه از زمان انتشار آن گذشته است منتشر می شود.



به نظر می رسد که عده ای با علم کردن این قضیه ی نخ نما ( فرار مغزها) قصد دارند عملکرد خالصانه و ارزشمند دوستان در وزارت علوم و غیره را زیر سئوال ببرند. اصلاً چه معنی داره «مغز» فرار کنه؟!
به همین دلیل از تعدادی از «مغز» های باقیمانده که نخواسته و یا به دلایلی نتوانسته اند فرار کنند، دعوت کردیم تا طی یک هم اندیشی بر علیه این اقدام شوم راهکار ارائه نمایند. آنچه در ادامه می خوانید خلاصه و عصاره ی این هم اندیشی است. گزارش کامل آن به مراکز ذیصلاح ارسال شده است؛


* اول اینکه اجازه هیچ گونه بررسی و جمع آوری آمار و اطلاعات در این باره به کسی ندهیم. آنوقت کسی نمی تواند بر اساس آنها ادعا کند! تأکید می کنیم، حتی خودمان هم نباید عدد دقیق را بدانیم تا جلوی رسانه ها مجبور به دروغ گفتن نباشیم! ( وجدان را که دارید!)
 

* جفت قلم پای هر مغزی که خواست فرار کند را ... خورد ... ببخشید طلا و جواهر بگیریم و بدون شک کسی اجازه خروج طلا از کشور را ندارد وگرنه به جرم قاچاق می رود آب خنک بخورد. اصلاً مغزی که فرار کند حقش این است که ساندویچ شود!

* از چند مغز فرار کرده دعوت کنیم که دوباره برگردند و اگر برنگشتند، بگوییم خیلی بی معرفت هستید! و تبلیغ کنیم که آنها «سیرابی و شیردان» هم نبودند چه برسد به «مغز»!

* اصطلاح «فرار مغزها» را به «صادرات مغزها» تغییر دهیم. اینطوری باکلاس تر می شود و تازه می توانیم پز آنرا هم بدهیم. برای پیشگیری از هرگونه مشکلات ( ناشی از ناز کردن، احتکار کردن و گرانفروشی افراد فرصت طلب) و رفع نیاز داخلی هم می توانیم «مغز چینی» که ارزان تر و بی دردسرتر است را وارد کنیم.

 
پ ن : آقای محمود ملاباشی (معاون دانشجویی وزارت علوم) تازگی اعلام فرموده از این پس بجای واژه بیگانه و نامأنوس «فرار مغزها» بگویید: گردش مغزها و یا چرخش مغزها! که البته کاری است بسیار نیکو و صواب. و در آخر هم آشکارا اشاره کرده که می توان نیاز خود را از بیرون وارد کنیم. ( خیلی جالب است! انگار همه ی محمودهای دنیا راه حل های مشابه ارائه می کنند!) 
 
بسی متأسف گشتیم که چرا ما در هم اندیشی خود فراموش کرده بودیم از ایشان هم دعوت بعمل آوریم. اما همچنانکه مشاهده نموده اید، راهکارهای ایشان دقیقاً توسط دیگر مغزهای متفکر داخلی مطرح شده بود.
( بند آخر پیشنهادات هم اندیشی را ملاحظه فرمایید)
پس تا اطلاع ثانوی، پدیده ی فرار مغزها در کشور با قوت منتفی اعلام می شود. به قول شاعر:
 
کلاغ پر،
گنجشک پر،
مغز ... پر!
مغز که پر نداره، خودش خبر نداره!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

پنجشنبه 15 مهر 1389

ساعت خواب کوچولو!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: طنز، عکس، 



این بچه شیر کوچولو که گیج و منگ با چشمای پف آلود راه افتاده، تازه از خواب ناز بیدار شده!
البته بعضی ها دچار این اشتباه شدن که بچه شیر ما از سر و صدای چند موش بازیگوش بدخواب شده اما حقیقت یه چیز دیگه است؛
این کوچولو جیش داره و داره می ره ... گلاب به روتون ... دست به آب. همین! لطفا بذارین راحت باشه.



پ ن : قابل توجه دوستانی که خیلی باهوش و Up to date هستن: بی زحمت به همه چیز اینقدر سیاسی نگاه نکنین!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails