تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - مطالب دی 1392

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

جمعه 27 دی 1392

حکایت آفتابه و لگن و تلویزیون

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 



داستان صدای و سیمای ما حکایت آن ضرب المثل معروف است که «آفتابه و لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی!»

یادم می آید روزگاری که ما فقط شبکه ی 1 و 2 داشتیم اما حالا کلی شبکه ی ریز و درشت داریم. شبکه های استانی، شبکه خبر، فیلم، پویا، انگلیسی، قرآن، سحر و ....



اینقدر تعداد شبکه ها زیاد شده که به نظر می رسد صدا و سیما در دخل و خرج آنها مانده است. حساب سرانگشتی حقوق این همه پرسنل و هزینه خرید و نگهداری تجهیزات و ... سر به فلک می زند.
نشان به آن نشان که برای پول درآوردن صدا و سیما به هر دری می زند. از پخش آگهی چی توز گرفته تا تن تاک و کرم حلزون که بعداً گندش درآمد. به هرحال زندگی خرج دارد و باید درآمدزایی کرد! زد و  بند کردن با این جناح و آن جناح و گیر دادن به این و آن هم در همین راستا است.

حاشیه های «رسانه ی ملی» بسیار است که مد نظر ما فعلاً نیست اما صحبت بر سر محتوای برنامه های این همه شبکه است. سریال ها و فیلم ها و برنامه ها بین شبکه ها دست به دست می چرخند. بنابراین اغلب شبکه ها شبیه هم شده اند. شاید اگر آرم هر شبکه نبود خیلی وقت ها متوجه تکراری بودن برنامه ها و فیلم ها می شدیم. کیفیت برنامه ها چندان تعریفی ندارند و تعداد برنامه های پرمخاطب و جذاب به تعداد انگشت های یک دست هم نمی رسد و این واقعیتی تلخ است. به غیر از چند مورد استثناء مخاطب ما با صدا و سیما میانه ی خوبی ندارد!

وقتی محدودیت های مختلف مانع از تولید برنامه ها و آثار جذاب و ارزشمند می شود نمی دانم چه اصراری به زیاد کردن تعداد شبکه ها داریم؟! بهتر نبود با کم کردن تعداد شبکه ها و صرفه جویی در هزینه های بیخود برپا نگه داشتن این همه شبکه، کیفت برنامه های تولیدی را بیشتر می کردیم تا مخاطب را از تلویزیون خودمان فراری ندهیم و به سوی شبکه های ماهواره ای آنور آبی سوق ندهیم؟!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

پنجشنبه 26 دی 1392

آب به شیر بسته اند!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 


مصرف شیر و لبنیات جزو ضروریات یک وعده غذای روزانه است. این را بدون استثناء همه ی پزشکان و کارشناسان می گویند. برای حفظ سلامت و رشد و نمو بدن هر فردی باید در 24 ساعت شبانه روز از شیر و لبنیات به مقدار کافی استفاده کند. برای کودکان، بیماران و افراد مسن این امر ضرورت بیشتر می یابد.

اما اینجا از قیمت بالای آنها نمی گویم که برای بسیاری از مردم ما خریدن شیر و پنیر و ماست و ... دارد غیر ممکن می شود و دولت هم آنقدر گرفتاریهای دیگر (!) دارد که به این چیزها فرصت رسیدگی ندارد.

می خواهم از کم فروشی ها و راحت تر بگویم « دزدی » های عزیزان بگویم.
پنیر می خریم، نصف قوطی خالی است و آب است و هوا!
خامه ها و کشک ها دیگر به غلیظی سابق نیست و آبکی و بی مزه شده اند!
شیر را به اسم تازه و کامل (!) می خرید اما طعم و مزه ی آن فرقی با آب ندارد!

حالا جای سئوال دارد از پزشکان و کارشناسان محترم که؛ آیا نوشیدن این آب های سفیدرنگ هم برای بدن مفید فایده هست؟!



ای کاش سوره مطففین را جدی و با دقت بخوانیم. آنجا که می گوید؛ «وای بر کم فروشان»!

پ ن : بعضی از این شرکت ها و کارخانه های لبنی وابسته به سازمانها و ارگانها و نهادها و افرادی هستند که آدم انتظار بیشتری از آنان دارد. حداقل عمل به قرآن را از آنها که خود را سمبل اسلام و... می خوانند. مگر اینکه فرض کنیم ...! استعفرا...



ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

پنجشنبه 19 دی 1392

بدون شرح!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: طنز، عکس، 




اگرچه به نظر من نوعی بی احترامی در این کاریکاتور مستتر است به آقای بابک زنجانی اما نکته ها و کنایه های قابل تأملی هم در آن هست که باعث شد تا آنرا اینجا بگذارم.

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

دوشنبه 2 دی 1392

به همسرتان دروغ بگویید!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 

همین چند روز قبل توی درمانگاه بودم که یک دختربچه یک سال و نیمه را آوردند.
همراه کودک دو خانم بودند که یکی از آنها مادرش بود. مشکل دختربچه این بود که لیوان شیشه ای را شکسته بود و کف دستش با تکه شیشه زخم شده بود.

زخم خیلی جدی نبود و خوشبختانه شیشه هم در زخم باقی نمانده بود.

اما نکته جالب ماجرا این بود که مادر کودک از ترس به همسرش ماجرا را نگفته بود. احساس کردم بیشتر از آنکه نگران حال فرزندش باشد از دعوای شوهرش می ترسد. وقتی گفتم بهتر است ماجرا را صادقانه برای پدر بچه اش توضیح دهد گفت: « آقای دکتر شما مردها را نمی شناسید! خیلی بداخلاق و ترسناک هستند! ... من جرأت نمی کنم راستش را به او بگویم!»

همان موقع موبایل زن زنگ خورد. شوهرش بود! ظاهراً  پرسیده بود کجا هستند؟ شنیدم که زن گفت :« بچه را آورده ام پارک»!!!



خب این که به خیر گذشت! اما موارد زیادی دیده ام که خانم ها در مواقع مشابه ماجرا را به شوهرانشان نگفته اند و از او مخفی کرده اند. نمی دانم علت واقعی این مخفی کاریها و راست نگفتن ها چیست؟!

آیا ترس از پرخاشگری و خشونت مردان است که زنان را مجبور به پنهان کاری می کند؟
آیا زن ها از دروغ گفتن و یا دروغ شنیدن خوششان می آید؟!؟
آیا ....

هرچه که هست این کار می تواند خطرناک باشد و گاهی اوقات کار به جاهای باریک بکشد.

خانمی بود که زخم عمیق دست پسرش را خودش پانسمان کرده و از شوهرش مخفی کرده بود و گفته بود یک خراش جزئی است. نتیجه این شد که کودک بیچاره را با عفونت شدید به درمانگاه آوردند و چشمتان روز بد نبیند! یک جنجال درست و حسابی به پا شد!!!
 
مزاحمت ها و رابطه های مخفی هم همین سرنوشت را دارند. کسی مزاحم خانمی می شود و زن برای حفظ آبرو و یا ترس و ... موضوع را به همسرش اطلاع نمی دهد. فرد مزاحم از این نقطه ضعف استفاده می کند و گستاخ تر می شود و با تهدید و ... شروع به سوء استفاده بیشتر می کند.

می بینید از یک لیوان شکسته به کجا رسیدیم؟!

نکته اخلاقی داستان این که حقیقت اگرچه تلخ است ولی مخفی کاری و دروغ خوب نیست و بهتر است همیشه راست بگوییم. بخصوص به همسرمان


ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails