تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - مطالب شهریور 1391

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

پنجشنبه 30 شهریور 1391

من دزدم! شما دزدی! ما همه دزدیم!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 

حکایت 20 - 15 سال پیش است؛

تازه توی کنکور قبول شده بودم و بخصوص از اینکه توی رشته ی مورد علاقه ام (پزشکی) پذیرفته شده بودم کلی ذوق مرگ شده بودم!
موقع ثبت نام باید یک تعهدنامه محضری می دادیم. برای همین همراه با دوستم که او هم پزشکی قبول شده بود رفتیم به یک دفترخانه.

فکرش را بکنید ... یک جوان 18 ساله ... در رشته ای قبول شده که فکر می کند می تواند چقدر برای مردم جامعه اش مفید باشد و از این قبیل رویاپردازی ها و ....!

منتظر بودیم که کار تهیه سند تعهد آماده شود و در همان زمان مشغول صحبت با آقای دفتر دار شدیم. 
درست یادم نمی آید بحث سر چه بود - فکر کنم مسایل اجتماعی جامعه خودمان بود - که آقای دفتر دار با شور و حرارت برگشت بطرف ما و  گفت:

« ... من دزدم! شما دزدی! ایشان دزد است! ... ما همه دزدیم»!

این حرف برای من خیلی سنگین و گران تمام شد. آن آقا چرا این حرف را زد؟ ...  نمی داند دزدی یعنی چه؟ ... راجع به خودش هرچه می خواهد بگوید اما مگر ما را می شناسد که اینطور حکم صادر می کند و ....

روزها گذشت و گذشت. روزگار درس های تلخی به آدم می دهد. حقایقی بی پرده و کریه. البته اگر چشم و گوش حقیقت بینی داشته باشی.
آدم های زیادی دیدم. سفرهای زیادی رفتم. در موقعیت های مختلفی قرار گرفتم.
و با کمال شرمندگی و عذرخواهی از شما، صادقانه حرف ناراحت کننده ای که سالها پیش شنیدم و حسابی دلگیرم کرد را تکرار می کنم : « من دزدم! شما دزدی! ... ما همه دزدیم!»

اما نکته ی تلخ این ماجرا این نیست که هیچ کس نمی تواند خود را از شمول این حرف خارج و استثناء بداند (فرقی نمی کند در هر جایگاه و موقعیتی که باشد. هرکس در حد وسع و توان خودش! از یک ریال بگیر تا 3000 میلیارد و بالاتر. یکی از وقت و کارش می دزدد. آن یکی از اعتماد و اعتقاد مردم. یکی از دخل می دزدد و آن دیگری از دل. یکی با زور و خشم و دیگری با فریب و نیرنگ. فرقی نمی کند همه دزدیم!).

این حقیقت گزنده هم که در کشوری که از نظر تاریخی خود را قومی درستکار و پاک می داند ( نژاد آریایی، پیرو دین زرتشت، پندار نیک - گفتار نیک - کردار نیک) و اکنون دین اسلام را بعنوان دین رسمی خود انتخاب کرده (دینی که به کسب مال حلال ارزش و جایگاه جهاد در راه خدا می دهد و  دست دزد را قطع می کند و ....) «دزدی» در انواع و اقسام و مدلهای مختلف از بزرگ و کوچک آن مشاهده می شود هم آنچنان تلخ نیست.

نکته ی دردآور این است که دیگر ما از شنیدن این عبارت آنچنان ناراحت نمی شویم! ... گویی بدمان نمی آید!  حتی آنرا تشویق و تأیید می کنیم!


پ ن : چند وقت پیش با گروهی از دانشجوها در مورد صداقت و امانتداری و بخصوص اهمیت حفاظت از بیت المال گپ می زدیم. از نظر بیشتر آنها شرایط به گونه ای است که اگر از بیت المال به نفع خودت سوء استفاده نکنی «آدم عاقلی نیستی»!!!

مبارک است انشاا...! منتظر آینده ای درخشان برای کشورمان باشیم.

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

یکشنبه 19 شهریور 1391

حساب دو دو تا چهارتا !

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 

دوستی داریم كه برای خودش یك نابغه تمام عیار است. تحلیل های او در اكثر زمینه ها بسیار جالب و شگفت انگیز است. هر موضوع را برایت از چند زاویه باز می كند و نكته های عجیبی را نشانت می دهد. بحث های اقتصادی یكی از تخصص های اوست.

تقریبا سال گذشته بود كه یك چشمه از پیش بینی های او را درباره قیمت سكه و طلا اینجا نوشته بودم (اینجا)

حدود یك ماه پیش بود كه به من و بقیه همكاران توصیه كرد اگر پولی پس انداز داریم و فعلا قصد خرید چیز ضروری نداریم حتما و به سرعت سكه بخریم تا ارزش پولمان كم نشود. طبق معمول ما كه پول نقد در بساط نداشتیم!

از طرفی برخی همكاران با خودشان فكر كرده بودند خرید سكه 790 هزار تومانی كار اشتباهی است، تردید كرده بودند. نشان به آن نشان كه دیروز رفته بودند طلا فروشی و حاضر شده بودند سكه  870 هزار تومانی هم بخرند اما ... قیمت 915 هزار تومان شده بود و همچنان هم داشت بالا می رفت!!!

دیروز دوست كارشناسمان را دیدم و گفتم اگر كسی به حرف شما گوش كرده بود حالا حداقل 125 هزار تومان روی هر سكه سود برده بود. كمی ناراحت بود. گفت اگر بگویی «از كاهش 125 هزار تومانی ارزش سرمایه اش جلوگیری می كرد» بهتر است چون در واقع برای سود كردن واقعی، كارهای دیگری هم باید انجام دهد اما با این كار حداقل ارزش سرمایه اش را حفظ كرده - كه البته این هم چیز خیلی مهمی است.

دوست ما چیزهای دیگری هم گفت كه چندان خوشایند و امیدوار كننده نبود. به نظر او سكه به زودی از مرز یك میلیون تومان می گذرد و دلار هم از 3000 تومان خواهد گذشت. البته به قول او در شرایط موجود این قیمت ها خط قرمز و مرز بحران جدی اقتصادی برای ما محسوب می شوند و كافی است دولت نتواند فوراً آنرا كاهش دهد چون ظرف یك ماه حوادث تلخی بصورت زنجیره وار رخ خواهد داد كه هیچ كس آخر آن را دوست ندارد!

گفتم بالا و پایین رفتن قیمت سكه و دلار و ارز، دغدغه ی عده ای خاص از سرمایه داران و دلالها است و مردم عادی كوچه و بازار كاری به كار آن ندارند ( خودم می دانستم حرف بی منطقی دارم می زنم!!!) لبخندی زد و گفت كافی چند روز صبر كنی آنوقت خودت می فهمی قیمت ارز و طلا بر زندگی مردم چه اثری دارد.

همكار دیگری گفت اگر قیمت دلار بالا برود، به قول برخی از مسئولین، اگرچه وارد كننده ها ضرر می كنند  اما در نهایت به سود تولید داخلی است! 

پاسخ دوست ما جالب و منطقی بود؛ همه می دانند كه اقتصاد و صنعت كشور ما كاملا وابسته به واردات است. مثلا خودروسازهای ما، پ‍ژو ما را تحریم كرد و تولید ایرانخودرو به شدت كاهش یافت. لوازم خانگی هم همین داستان را دارد و بقیه چیزها. حالا وقتی ارز گران شود، بعلاوه شرایط سخت تحریم و محدودیت های سیاسی ... نتیجه چیزی نیست كه شما انتظار دارید.

حرف ها ادامه یافت اما دیگر سرتان را به درد نمی آورم. چرا باعث نگرانی و استرس بیشتر همدیگر شویم. كاش آنها كه قدرتی دارند و دست اندركارند كمی درباره وضعیت كشور و زندگی مردم احساس مسئولیت داشته باشند و كاری بكنند.




آیت ا... جوادی آملی به تازگی گفته برای اقتصاد و اداره امور مملكت علم مدیریت لازم است و مدیران لایق و توانمند باید در راس كار باشند و با دعای كمیل و زیارت عاشورا نمی توان مشكلات مردم را حل كرد. (اینجا)


ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

دوشنبه 13 شهریور 1391

دستهای خون آلود!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: خاطرات، پزشکی و سلامت، 



این هفته كشیك شب عجیبی داشتم.
تا ساعت 12 شب درمانگاه خیلی خلوت بود و مریض كمی داشتیم اما از نیمه شب ماجرا شروع شد. نشان به آن نشان كه تا صبح نتوانستیم لحظه ای پلك روی هم بگذاریم!

انگار امشب شب خون بازی بود!

بیش از شش مورد بخیه ای داشتیم. از جوانهایی كه چاقو خورده بودند و پوست و عضله شان از هم دریده شده بود بگیر تا زن جوانی كه خودزنی كرده بود. جالبترین آنها ساعت 4 صبح آمدند؛

چهار نفر دختر نوجوان بودند كه بعید می دانم از سن دبیرستان بیشتر داشتند ( ما معمولاً درباره اطلاعات خصوصی آنها كنجكاوی نمی كنیم) همراه آنها دو پسر جوان هم بودند.
دخترها آشفته و سراسیمه بودند. پا برهنه، با لباسهای خاكی و دستان خون آلود!
جالب بود كه كف دستان آنها زخم شده بود البته یكی هم بود كه علاوه بر دستش كف پایش هم زخم داشت. برش های عمیقی كه خون از آنها فواره می زد و می گفتند با شیشه به این وضع در آمده.
ساعت 4 صبح؟! شیشه ؟!

وقتی داشتم دست یكی از آنها كه چهره ای لاغر و تكیده داشت اما به نظر خیلی مقاوم و سرسخت می رسید ( این را وقتی فهمیدم كه انگشترش را خودش از انگشتی كه 3 سانتیمتر شكافته شده بود بدون آخ گفتن بیرون كشید تا بتوانیم زخمش را بخیه كنیم) شستشو می دادم  و شروع به بخیه زدن كردم وسط های زمان بخیه زدن به طرز عجیبی شروع كرد به هق هق گریه كردن. گریه دردناكی كه شباهت به آه و ناله های دوستان دیگرش نداشت. دوستش كه كنارش آمد تا آرامش كند، شنیدم كه یواش در گوش او پچ پچ كرد: « دیگر هیچ وقت نمی آیم، هیچ وقت!»

اما داستان چه بود؟

ظاهراً زن و مردی كه یك خانه فساد را می گرداندند با یكی از این دخترها ارتباط داشتند و از او دعوت می كنند كه شب را در محفل آنها بگذراند. او هم دوستانش را با خودش می برد ( از جمله دختری كه تازه از یكی از شهرستانهای اطراف  آمده بود و برای بار اول بود كه در این فضاها قرار می گرفت. همان كه مشخصاتش را كمی بالاتر خواندید).
از قضا خانه مذكور زیر نظر مأموران بوده و چون ماموران می بینند كه به اندازه كافی آدم برای شكار كردن جمع شده، ناگهان توسط آنها مورد حمله قرار می گیرد.

دخترها و تعدادی از ساكنان خانه به محض اینكه می فهمند اوضاع از چه قرار است سراسیمه پا به فرار می گذارند و تنها راه فرار پریدن از روی دیوار است. دیواری كه روی لبه ی آن تكه شیشه چسبانده اند!
...
راز دستهای خون آلود آن دخترهای نوجوان در سحرگاه این بود.

یك ساعت بعد درمانگاه دوباره ساكت و آرام شده بود. به غیر از كفپوش و روتختی ها و وسایل جراحی خون آلود هیچ نشانی از جیغ زدن ها، گریه ها و خنده های عصبی و شوخی های گزنده ساعت قبل نبود.

فكر كردم درست در همان ساعت، چه بسیار دخترهایی هستند كه در رختخواب خود در كنار كانون گرم خانواده در خوابی خوش و آرام به سر می برند و رویاهای شیرین می بینند.
در گذشته ای نچندان دور، تصویری كه از فاحشه و روسپی در ذهن ها نقش می بست زنی بود كامله و بالغ! اما این دختركان كه هنوز جثه ضعیف و نحیفشان ... آه! روزگار غریبی است!



پ ن : پزشك ها و پرستاران موقعی كه با اینگونه افراد زخمی مواجه می شوند باید خیلی مراقب تماس با خون و زخم بیمار باشند. متأسفانه خیلی از اینها ایدز و هپاتیت و ... دارند.

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

شنبه 11 شهریور 1391

Double Standard

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 

بالاخره اجلاس غیر متعهدها تمام شد.

درباره دستآوردهای خوب و مهم برگزاری این نشست در کشور ما صحبت های زیادی شده و خواهد شد اما متاسفانه نقطه های تاریکی هم وجود داشت.

بعنوان مثال برخورد صدا و سیمای ما با سخنرانی آقای مرسی ( رئیس جمهور جدید مصر) حرف و حدیث فراوانی داشته است؛

اصل سخنرانی وی به زبان عربی بود بنابراین شبکه ی العالم ( شبکه ی ماهواره ای عربی زبان ما) صحبت ها را بطور زنده و کامل و صحیح پخش می کند.

شبکه Press tv (که به زبان انگلیسی پخش می شود) با ترجمه ی همزمان انگلیسی صحبت ها را بطور درست و کامل پخش می کند.

اما در ترجمه ی فارسی صحبت ها اتفاق دیگری رخ می دهد.... چرا؟!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

در روزگار مطالب کلیشه ای و ضعیف رسانه ها که ناشی از رکود فکری نویسنده ها و یا ترس آنها از رک و صریح نوشتن است برخی از سایت های ما هر از گاهی مطالب جالبی کار می کنند. 

امروز در سایت تابناک مطلب جالبی خواندم که لینک آنرا گذاشته ام. مطلبی که ارزش خواندن و فکر کردن دارد.

اما جالبتر از خود متن سخنان و نوشته های کاربران است که در زیر مطلب منتشر شده است. 


ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails