تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - وقتی 21 می شود 10 هزار

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

سه شنبه 16 مهر 1392

وقتی 21 می شود 10 هزار

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: اخبار و رویدادها، عمومی، هرمزگان، 


چند سال پیش در گذشته ای نه چندان دور... البته نه آنقدرها هم خیلی دور ، انتظار حركت های دسته جمعی و یك دست در هرمزگان، حتی برای خوشبین ترین آدم ها، چیزی بود در حد خواب و رویایی دست نیافتنی!
باید اعتراف كرد كه تنها مثال و نمونه ( و شاید خنده دار ترین آنها) از اتحاد ما هرمزگانیها (یا بندری ها) ، دعواها و لشكر كشی های محله ای دوران كودكی مان بود! كه البته آن هم دیگر به تاریخ پیوسته بود و كمتر از آن نشانی می دیدیم و باید در خاطره های دور از اتحاد و همبستگی بچه های محله یاد می كردیم.
حالا ظاهراً ما متمدن شده بودیم اما در واقع، از هم گسسته، تنها و بدون پشتیبانی از یكدیگر.

نتیجه چه شد؟
ما جمع بودیم، اما تنها و بی یاور. تحصیل كرده شده بودیم اما بدون وابستگی و دلبستگی. برخی ظاهراً سرمایه دار بودیم اما بدون پشتوانه.
حالا دیگر به راحتی می شد استاندار و فرماندار و  مسئولین دستگاهها و سازمان های ربز و درشت را از خارج استان با اتوبوس و مینی بوس به اینجا آورد و صدای كسی هم در نیاید. عبارت «شما نمی توانید!»  پتكی شده بود كه مدام توی سرمان می كوبیدند و هیچ كدام «آخ» هم نمی توانستیم بگوییم!
دردآور اینكه حتی خیلی از ما این را باور كرده بودیم. راست می گویند؛ ما نمی توانیم!

فولاد را بردند مباركه اصفهان، فاریاب را دادند به كرمان،  فلان چیز را به ... و .... را به ....! 
«اینها را شما می خواهید چه كنید؟»
گاز لوله كشی برای چه می خواهید؟ كوچه های شهرهای شما تنگ و كج است!!! تأسیسات فولاد اینجا زنگ می زند!!!
كسی نپرسید چرا استاندارهای غیر بومی ما همگی بلااستثناء بعد از اینجا سر از وزارت و وكالت در سطوح بالای ملی در می آورند اما چند استاندار بومی سرنوشت مشابه اینها را داشته اند؟ آیا هرمزگان آزمایشگاه و كلاس درس است برای برخی عزیزان؟ ... پس سهم مردم آن چه می شود؟

پشت همه اینها یك پیام بود: «شما نمی توانید»!
و كم كم ما شدیم « ناتوان»!!!

بگذریم. سرتان را درد نیاورم.

روزی دوست عزیزی زنگ زد؛ «شنیده ای یك سردار رشید جمهوری اسلامی درباره استان ما چه گفته؟»
بله! شنیده بودم و حسابی دلگیر شده بودم.
- : « یك نامه نوشته ایم و می خواهیم آنرا منتشر كنیم. حاضری اسم شما هم زیر آن باشد؟»
گفتم برایم بفرست، تا آنرا بخوانم. برایم فرستاد و چند پیشنهاد برای تغییر جزئی متن نامه دادم و در نهایت آنرا امضا كردم.
بیست و یك نفر شده بودیم! و نامه با امضای ما 21 نفر منتشر شد. (اینجا)

یادش به خیر! یكی از دوستان خصوصی آمد و گفت نترسیدی نامه را امضا كردی؟!
- : « برای چه بترسیم؟! مگر چه گفته ایم؟ به كسی توهین كرد ه ایم؟ حرف خلاف زده ایم؟ ...»
و بنازم انسانیت، شرافت و شهامت سردار رشید را، كه آمد توی رسانه ها و گفت معذرت می خواهم. روزنامه ها حرف مرا بد منعكس كرده اند. هرگز قصد توهین به مردم شریف هرمزگان را نداشته ام و ....


و امروز ...

ده هزار نفر تومار امضا می كنند (اینجا)، هزاران نفر پیامك و فیـس بـو ك و ... می فرستند. روزنامه ها و نشریات و سایت ها مطلب منتشر می كنند.
این اتفاق غرورآفرین است. این حركت چیزی شبیه معجزه است. آغاز درخشانی برای پایان همه یأس ها و ناامیدی های این استان عزیز است كه بدون شك در نهایت سودش برای ایران و كل ملت ما خواهد بود. محال است در كشوری چند استان «محروم و ناتوان» (!) باشند و آن مملكت فقط روی دوش چند استان «توانمند» (!) كار و اموراتش به خیر و خوشی بگذرد!

هرچند راه دراز است و كارهای بسیاری باید انجام دهیم. این مسیر قدم های محكم و استوار ما را طلب می كند.

وقتی 21 می شود 10 هزار و بلكه بیشتر ...

هرمزگان باید به فرزندان خودش افتخار كند  و امیدوار باشد.

  

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails