تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - فقر، بدون بوی نفت!

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

جمعه 12 آبان 1391

فقر، بدون بوی نفت!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: عمومی، 

اگر مطالب این وبلاگ را بطور مرتب دنبال می کنید حتماً دوست کارشناس ما را می شناسید. همانکه من نظرات و تحلیل هایش را خیلی می پسندم و قبولشان دارم. حالا می خواهم مطالبی را از قول او درباره ی اوضاع اقتصادی کشور مطرح کنم.

اگر حال و حوصله خواندن یک مطلب مفصل و البته جالب را دارید روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید! اگر نظر خودتان را هم بیان کنید خوشحال می شوم.

مقدمه ی داستان:

سالها پیش بانک جهانی مبلغ قابل توجهی را تحت عنوان وام به کشور ما داد. طرف حساب بانک جهانی وزارت مسکن و شهرسازی بود و موضوع وام انجام یک پروژه توسعه ای جهت اصلاح بافت فرسوده و مناطق حاشیه ای شهری بود.
روال کار قرار بود به این صورت باشد که چند شهر بعنوان نمونه در کشور انتخاب می شدند (بندرعباس هم یکی از این شهرها بود)، سپس محلات فقیرنشین و حاشیه ای آنها انتخاب می شد. در شروع کار اطلاعات مختلف در مورد سطح زندگی ساکنین آن محلات جمع آوری می شد. بعنوان مثال سرشماری جمعیتی، سطح سواد، بیکاری، بهداشت، نحوه تغذیه، امکانات و ثروت خانواده و .... در مرحله بعد مشکلات و کمبودهای محلات فقیر مورد نظر مشخص شده و اولویت بندی می شد. بعد از اینکه معلوم شد مردم به چه چیزهایی نیاز دارند، با کمک بانک جهانی و همچنین بخشی هم با کمک منابع دولتی، امکانات مورد نیاز مردم را فراهم می کردند. در پایان کار قرار بود مجدداً وضع زندگی مردم مورد بررسی قرار گیرد تا ببینند که این تغییرات آیا باعث بهبود زندگی آنها شده و فقر را از بین برده است یا نه.

خب ممکن است از خودتان بپرسید این همه زحمت برای چه بود؟!
پاسخ این است که این طرح برای این بود که با استفاده از اطلاعات حاصل از آن و نتایج بدست آمده یک الگو تهیه شود که با استفاده از آن بتوان مشکل محلات فقیر و حاشیه ای بقیه شهرهای کشور را نیز حل کرد و حتی بعنوان یک الگو و راهکار برای سایر کشورهای منطقه هم استفاده شود.

فقری که بوی نفت می دهد!

همان اوایل کار بود که چند نفر از کارشناسان و مشاوران بین المللی بانک جهانی برای بازدید از محلات انتخاب شده به شهر بندرعباس آمدند. یکی از آنها آلمانی بود، دیگری از تونس بود و آخری هم هندی بود.
بردیمشان همه محلات شهر را نشان دادیم: کمربندی، نخل ناخدا و دو هزار.
آخر کار که بازدید تمام شد یکی از آنها از ما پرسید آیا اینها فقیرترین محلات شهر شما بودند؟!؟
خب، پاسخ ما مثبت بود.
لبخندی زد و گفت: « حتی در محله های فقیر نشین شما هم بوی نفت به وضوح استشمام می شود!» با تعجب معنی حرفش را پرسیدم. راستش اول فکر کردم نکند دارد کنایه به بوی تند فاضلابی که توی کوچه روان است می زند!!!

با دست به خانه ها اشاره کرد. گفت ببین خانه ها استاندارد نیست و طرح و نقشه ی مهندسی ندارند اما از بلوک و سیمان درست شده اند که مصالح گرانی محسوب می شوند. کوچه ها خاکی است اما مردم ماشین و موتور دارند. محله آب و برق دارد (هرچند ممکن است انشعاب های غیرقانونی باشند) و ....
باید به آفریقا، آمریکای جنوبی، بمبئی و ...، بروی تا بفهمی معنای واقعی محله ی فقیر نشین و حاشیه ای شهری یعنی چه؟!
چند سال بعد که خودم به خارج از کشور سفر کردم معنی حرفهای آن آقای کارشناس را فهمیدم. بله، کاملاً درست بود. در مقایسه با سایر کشورهای دنیا حتی فقیرهای ما هم به برکت پول نفت، ثروتمند بودند! ... بودند (!) ...  اما دیگر از این به بعد داستان فرق خواهد کرد.


پول نفتی که سر سفره نیامده پر زد و رفت!
 
انقلاب که داشت پا می گرفت، به مردم وعده داده می شد که ما نفت داریم و همه مردم باید از پول فروش آن بهره مند شوند. از این به بعد کسی پول آب و برق نباید بدهد. ماه به ماه سهم فروش نفت همه درب منزل تحویل داده می شود و ...!
 
انتخابات ریاست جمهوری شد. وعده دادند که پول نفت سر سفره مردم خواهد آمد. اما باز هم از آن خبری نشد. تنها نفری 45 هزار تومان ماهانه به ملت پرداخت شد که پول نفت نبود. پول هدفمندی یارانه ها ( البته بهتر است بگوییم حذف یارانه ها) بود. بگذریم که با هزار منت و بالا و پایین کردن به ملت پرداخت می شد و حالا هم که می گویند پرداخت آن غیر قانونی بوده و باید به بخش تولید داده می شد.


پس این همه پول نفت کجا رفت؟

به اعتراف همه کارشناسان و براساس آمارهای رسمی، قیمت نفت در دوره  دولت فعلی خیلی بالا رفته و قابل مقایسه با دولتهای قبلی نبود. سئوال اینجا بود که این درآمد هنگفت کجا رفته است؟

  • بخشی صرف امور جاری مملکت شد. به هرحال ما بسیاری از نیازهای خود را وارد می کنیم.
  • بخشی صرف پروژه های فراوان ریز و درشت شد. از راه سازی و سد سازی و کارخانه سازی و ....
  • برخی صرف برنامه ها و نوآوری های دولت شد: مسکن مهر، سهام عدالت، یارانه نقدی، وام طرح های اقتصادی زود بازده، سفرهای استانی و ....
  • صنعت هسته ای هم خرج زیادی روی دست مملکت گذاشته و خواهد گذاشت. به هرحال طبیعی است که دستیابی به این صنعت حساس بی دردسر و ارزان نیست. بخصوص وقتی کشورهای صاحب تکنولوژی نمی خواهند شما به آن دسترسی داشته باشید.
  • صنایع نظامی و دفاعی هم بخش مهمی از درآمدها را به خود اختصاص دادند. این کاری است که همه ی کشورهای دنیا انجام می دهند و کار عاقلانه ای هم هست. نکته مهم اختصاص سهم منطقی و متعادل به این بخش است. درست نیست درصد بالایی از پول خود را بدون دلیل صرف این صنعت کرد وقتی نیازها و اولویت های مهمتری وجود دارد. تعیین مقدار و سهم منطقی بعهده مسئولین رده بالا و سیاستگزاران هر کشور است.
اما علاوه بر موارد فوق که تاحدی منطقی و اجتناب ناپذیر بودند ... بخش مهمی از پول نفت ما از جاهای دیگری سر در آوردند: مثلاً کشورهای خارجی (از آمریکای جنوبی گرفته تا آفریقا، خاورمیانه و ...) که ما می خواستیم با کمک های مالی آنها را همراه خودمان بکنیم. جیب گشاد و پر ناشدنی برخی از آقایان و افراد فرصت طلب و طمع کار هم مقصد دیگر پول نفت ما بود. خبر اختلاس های ریز و درشت را همه می دانیم.

خب، سرنوشت این همه پول نفت مشخص شد!


امروز چه خبر است؟

تحریم ها شدیدتر شده اند. درگیری های گروهی و جناحی علنی تر شده اند. در نتیجه اعتراف به سوء مدیریت ها هم بی پرده تر بیان می شود.
عده ای می گویند تحریم ها اثری نداشته اند، مشکل از مدیریت اشتباه برخی مسئولین است!
عده ای ضعف مدیریت خود را قبول ندارند، تقصیر را به گردن عده ای اخلال گر داخلی و خارجی می اندازند. حکایت «جمشید بسم الله» است و گرانی دلار!
اما واقعیت چیست؟
واقعیت این است که بدون شک هم تحریم ها مؤثر بوده اند (و ما دیگر مثل گذشته نمی توانیم درآمدهای کلان نفتی داشته باشیم)، هم سوء مدیریت های فاحش در اداره کشور بوده است (انواع ندانم کاریها و تصمیم های اشتباه) و هم عده ای اخلال گر گردن کلفت (که دمشان به جاهای محکم بسته شده و حسابی اژدها شده اند) این وسط دارند موش می دوانند و جیب های خود را پرتر می کنند.

نتیجه اینکه امروز در مقایسه با کمتر از یک سال گذشته قیمت همه چیز حداقل دو تا سه برابر و حتی بیشتر شده است. همه چیز! بدون هیچ استثناء!
بحث حباب سکه و جو روانی بازار ارز نیست. واقعیت این است که هزینه زندگی روز به روز بالا تر می رود و هیچ انسان منصفی نمی تواند این موضوع را انکار کند. 

قیمت ها اوج گرفته اند اما درآمدهای ملت ثابت باقی مانده است (منظور قشر کارمند و کارگر است و گرنه می دانیم که عده ای به کجاها که نرسیده اند)!
ماشین 15 میلیون تومانی را باید 30 میلیون تومان بخری! با کدام پول؟
اجاره خانه ی 200 هزار تومانی به 400 تا 500 هزار تومان و بیشتر رسیده است.
مرغ 3000 تومانی 6000 تومان شد. شیر سه برابر شد. گوشت ... نان ... پوشاک ... لوازم خانه ... 


حقوق ها و دستمزدها چه تغییری کرده اند؟

هیچ! ... البته « هیچ» بی انصافی است!
واقعیت این است که اضافه کارها کم شده، بدی شرایط آب و هوا حذف شده، ... پاداش و مزایا پرداخت نمی شود ...!



هنوز هم بوی نفت می آید؟

با این روند موجود، اگرچه هنوز منابع و ذخایر نفت و گاز سرزمین ما سرشار از ثروت است، به زودی بوی نفت از زندگی ما کاملاً محو خواهد شد!
خودمان را آماده کنیم که فقر را بدون بوی نفت لمس کنیم. بوی خالص و ناب فقر را در کوچه پس کوچه ها استنشاق خواهیم کرد.
درست مثل آفریقا، آمریکای جنوبی و بمبئی !!!

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails