تبلیغات
از اینجا ... از آنجا - دستهای خون آلود!

از اینجا ... از آنجا

قصه های ساده زندگی - اگر ما را گم کردید فقط کافی است « از اینجا از آنجا» را در گوگل جستجو کنید!

دوشنبه 13 شهریور 1391

دستهای خون آلود!

نویسنده: ابراهیم   طبقه بندی: خاطرات، پزشکی و سلامت، 



این هفته كشیك شب عجیبی داشتم.
تا ساعت 12 شب درمانگاه خیلی خلوت بود و مریض كمی داشتیم اما از نیمه شب ماجرا شروع شد. نشان به آن نشان كه تا صبح نتوانستیم لحظه ای پلك روی هم بگذاریم!

انگار امشب شب خون بازی بود!

بیش از شش مورد بخیه ای داشتیم. از جوانهایی كه چاقو خورده بودند و پوست و عضله شان از هم دریده شده بود بگیر تا زن جوانی كه خودزنی كرده بود. جالبترین آنها ساعت 4 صبح آمدند؛

چهار نفر دختر نوجوان بودند كه بعید می دانم از سن دبیرستان بیشتر داشتند ( ما معمولاً درباره اطلاعات خصوصی آنها كنجكاوی نمی كنیم) همراه آنها دو پسر جوان هم بودند.
دخترها آشفته و سراسیمه بودند. پا برهنه، با لباسهای خاكی و دستان خون آلود!
جالب بود كه كف دستان آنها زخم شده بود البته یكی هم بود كه علاوه بر دستش كف پایش هم زخم داشت. برش های عمیقی كه خون از آنها فواره می زد و می گفتند با شیشه به این وضع در آمده.
ساعت 4 صبح؟! شیشه ؟!

وقتی داشتم دست یكی از آنها كه چهره ای لاغر و تكیده داشت اما به نظر خیلی مقاوم و سرسخت می رسید ( این را وقتی فهمیدم كه انگشترش را خودش از انگشتی كه 3 سانتیمتر شكافته شده بود بدون آخ گفتن بیرون كشید تا بتوانیم زخمش را بخیه كنیم) شستشو می دادم  و شروع به بخیه زدن كردم وسط های زمان بخیه زدن به طرز عجیبی شروع كرد به هق هق گریه كردن. گریه دردناكی كه شباهت به آه و ناله های دوستان دیگرش نداشت. دوستش كه كنارش آمد تا آرامش كند، شنیدم كه یواش در گوش او پچ پچ كرد: « دیگر هیچ وقت نمی آیم، هیچ وقت!»

اما داستان چه بود؟

ظاهراً زن و مردی كه یك خانه فساد را می گرداندند با یكی از این دخترها ارتباط داشتند و از او دعوت می كنند كه شب را در محفل آنها بگذراند. او هم دوستانش را با خودش می برد ( از جمله دختری كه تازه از یكی از شهرستانهای اطراف  آمده بود و برای بار اول بود كه در این فضاها قرار می گرفت. همان كه مشخصاتش را كمی بالاتر خواندید).
از قضا خانه مذكور زیر نظر مأموران بوده و چون ماموران می بینند كه به اندازه كافی آدم برای شكار كردن جمع شده، ناگهان توسط آنها مورد حمله قرار می گیرد.

دخترها و تعدادی از ساكنان خانه به محض اینكه می فهمند اوضاع از چه قرار است سراسیمه پا به فرار می گذارند و تنها راه فرار پریدن از روی دیوار است. دیواری كه روی لبه ی آن تكه شیشه چسبانده اند!
...
راز دستهای خون آلود آن دخترهای نوجوان در سحرگاه این بود.

یك ساعت بعد درمانگاه دوباره ساكت و آرام شده بود. به غیر از كفپوش و روتختی ها و وسایل جراحی خون آلود هیچ نشانی از جیغ زدن ها، گریه ها و خنده های عصبی و شوخی های گزنده ساعت قبل نبود.

فكر كردم درست در همان ساعت، چه بسیار دخترهایی هستند كه در رختخواب خود در كنار كانون گرم خانواده در خوابی خوش و آرام به سر می برند و رویاهای شیرین می بینند.
در گذشته ای نچندان دور، تصویری كه از فاحشه و روسپی در ذهن ها نقش می بست زنی بود كامله و بالغ! اما این دختركان كه هنوز جثه ضعیف و نحیفشان ... آه! روزگار غریبی است!



پ ن : پزشك ها و پرستاران موقعی كه با اینگونه افراد زخمی مواجه می شوند باید خیلی مراقب تماس با خون و زخم بیمار باشند. متأسفانه خیلی از اینها ایدز و هپاتیت و ... دارند.

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • اضافه به خبرخوان

  • Subscribe


Related Posts with Thumbnails